در نكوهش حماقت
در محضر امیر مومنان
- ای علی که جمله عقل و دیدهای ** شمه ای واگو از آن چه دیدهای
- تیغ حلمت جان ما را چاک کرد ** آب علمت خاک ما را پاک کرد
- باز گو دانم که این اسرار هوست ** ز آن که بیشمشیر کشتن کار اوست
- صد هزاران میچشاند هوش را ** که خبر نبود دو چشم و گوش را
- باز گو ای باز عرش خوش شکار ** تا چه دیدی این زمان از کردگار 3750
- چشم تو ادراک غیب آموخته ** چشمهای حاضران بر دوخته
- راز بگشا ای علی مرتضی ** ای پس سوء القضاء حسن القضاء
- یا تو واگو آن چه عقلت یافته ست ** یا بگویم آن چه بر من تافته ست
- از تو بر من تافت چون داری نهان ** میفشانی نور چون مه بیزبان
- لیک اگر در گفت آید قرص ماه ** شب روان را زودتر آرد به راه 3760
- ماه بیگفتن چو باشد رهنما ** چون بگوید شد ضیا اندر ضیا
- چون تو بابی آن مدینهی علم را ** چون شعاعی آفتاب حلم را
- باز باش ای باب بر جویای باب ** تا رسد از تو قشور اندر لباب
- باز باش ای باب رحمت تا ابد ** بارگاه ما له کفوا أحد 3765
امام على عليه السلام :
1- الحُمْقُ أدْوَأُ الدّاءِ . بى خردى، بدترين درد است. ( غرر الحكم : ۶۸۷ )
2- الحُمقُ داءٌ لا يُداوى ، و مَرَضٌ لا يَبْرأُ . بى خردى، دردى بى درمان و مرضى لا علاج است . ( غرر الحكم : ۱۷۹۳ )
3- الحُمقُ أضَرُّ الأصْحابِ . بى خردى، زيانبارترين همنشين است. ( غرر الحكم : ۵۰۰ )
4- الحُمقُ شَقاءٌ . بى خردى، بدبختى است . ( غرر الحكم : ۲۰۷ )
5- الحُمقُ في الوطَنِ غُربَةٌ . بى خردى، غريب بودن در وطن است . ( غرر الحكم : ۱۲۹۲ )
6- الأحمَـقُ غريـبٌ في بَلْدَتِـهِ ، مُهانٌ بَينَ أعِزّتِهِ . بى خرد حتّى در شهر خود غريب است و در ميان عزيزانش، خوار . ( غرر الحكم : ۱۷۲۸ )
7- أضَرُّ شَيءٍ الحُمْقُ . زيانبارترين چيز، بى خردى است. ( غرر الحكم : ۲۸۸۴ )
8- أفْقَرُ الفَقْرِ الحُمْقُ . بدترين فقر، بى خردى است . ( غرر الحكم : ۲۸۴۹ )
9- فَقْرُ الحُمقِ لا يُغْنيهِ المالُ . فقرِ بى خردى را ثروت برطرف نمى كند. ( غرر الحكم : ۶۵۴۹ )
10 - ما العَدُوُّ إلى عَدُوِّهِ أسْوأَ تَضْيِيعا مِن الأحمَقِ إلى نَفْسِهِ . زيانى كه بى خرد به خود مى زند دشمن به دشمنش نمى زند . ( نهج السعادة : ۳/۲۲۵ )
صفات احمق
11- مِن أماراتِ الأحمَقِ كَثْرَةُ تَلَوُّنِهِ . از نشانه هاى احمق اين است كه هر دم به رنگى در مى آيد . ( غرر الحكم : ۹۴۴۵ )