قران کریم، مرکز همه عرفان ها

عرفان در قران

نویسنده :دکتر تهرانی

سوال محوری که در این مقاله به آن پرداخته می شود این است که؛ 

-   آیا آموزه های عرفانی، ریشه در قرآن و سنت دارند؟  

-   یا اینکه اصلا در اسلام چیزی به نام عرفان وجود ندارد و بتدریج مسلمانان، یکسری آموزه ها و معارف عرفانی را از دیگر مکتبها گرفته و در خود هضم کرده و به تدریج، نام آن را عرفان اسلامی گذاشته اند؟

به عبارت دیگر آیا عرفان، در متن اسلام ( یعنی قران و سنت) وجود دارد یا مطلبی خارج از متن است که آرام آرام وارد فرهنگ اسلامی شده است؟

 

  - نظریات در باب منشا عرفان اسلامی 

البته رویکردهای مختلفی در این زمینه وجود دارد که به طور خلاصه به برخی از آنان اشاره می کنیم:

1       اسلام مساوی عرفان است و همه ظواهر را باید تاویل کرد و اصلا ظواهر قران و روایات منظور پیامبر و پروردگار نبوده است. 

       این نظریه باطن گرایی افراطی هر چند در دوره هایی طرفدارانی داشته اما امروزه بطلان آن واضح است. اگرچه در دوره های جدید نیز با نام های دیگر چون قشری گرایی و خشک مقدسی، باطن گرایی افراطی و نفی ظواهر قران و سنت و بی ارزش جلوه دادن عمل به احکام تبلیغ می شود.  

   2-  اسلام عین عرفان نیست ولی هر چه عارفان گفته اند درست و برداشتهای آنان عین اسلام است و هیچ  تعارض و خطایی در آنها وجود ندارد هرچند جایگاه فقه و علوم ظاهری نیز محترم است.

  این مطلب نیز با عقل سلیم جور در نمی آید زیرا عرفا را معصوم دانستن ادعای بزرگ و نپذیرفتنی است.

     3-  اسلام، کاملا جدای از عرفان است و آموزه های عرفانی هیچ ربطی به اسلام نداشته و توسط عرفا به تدریج وارد حوزه اسلام شده اند. از دیدگاه اینان عرفان، با نهضت ترجمه وارد فرهنگ و تمدن اسلامی شد و ما اصلا چیزی به نام عرفان اسلامی در صدر اسلام نداشتیم.

     4- عرفان در دامن فرهنگ اسلام‌، زاده شد و رشد یافت؛ ولی در اثر تبادل و تعامل با فرهنگ و تمدنهای دیگر، هم از آن‌ها متأثر شد و هم بر آنان تاثیر گذاشت.  

     البته عرفان اسلامی در سیر تکاملی‌اش در طول تاریخ گاهی با بدعت‌ها، تحریف و انحراف‌های علمی و عملی نیز همراه شده است.

اما اصل و جوهره عرفان اسلامی در دل آیات و روایات و سنت اهل بیت می باشد و اگر بدون پیش‌داوری، مستقیم به سراغ قرآن و سنّت برویم، مطابقت عرفان را به خصوص عرفان شیعی را با اسلام مشاهده می کنیم. 

  -  قرآن، مرکز همه عرفان‌ها

      اینک به چند نمونه از آیات و روایات اشاره می کنیم:  

      - قرآن کریم می فرماید:  « وَنَزَّلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ تِبْیَانًا لِکُلِّ شَیْءٍ»(نحل، ایه 89)  « مَا فَرَّطْنَا فِی الْکِتَابِ مِنْ شَیْءٍ»(انعام ، آیه 32) یا « وَکُلَّ شَیْءٍ أحْصَیْنَاهُ فِی إِمَامٍ مُبِینٍ»(یس، آیه 12)

 حال سوال می کنیم معارف عرفانی و راه وصول الی الله و لقاء الله و پاسخ به نیازهای معرفتی انسانها درباره خدا و هستی آیا در قران هست یا خیر؟

و آیا در کنار اینهمه سرابهای عرفانی و مکاتب کاذب، قران مکتب ناب عرفانی خاصی برای پاسخگویی به عطش معرفتی انسانها دارد یا خیر؟

- امام باقر علیه السلام می فرماید:

ان الله تبارک و تعالی لم‌یَدَع شیئاً یحتاج الیه الُامّة الاّ انزله فی کتاب و بیّنه لرسوله؛(اصول کافی، ج1، ص76) همانا خداوند تبارک و تعالی چیزی را که این امت بدان نیازمندند، فرو نگذاشته است، مگر این که آن را در کتاب [قرآن] نازل کرده و برای رسولش تبیین نموده است.

-  و امام صادق علیه السلام می فرمایند:

«ان ا لله تبارک و تعالی انزل فی القرآن تبیان کل شئی حتی والله ما ترک الله شیئاً یحتاج الیه العباد حتّی لایستطیع عبد یقول: لو کان هذا أنزل فی القرآن الا و قد انزل الله فیه؛ (اصول کافی، ج1، ص77)

همانا خداوند تبارک و تعالی در قرآن، روشنگر هر چیز را نازل کرده است، تا آن‌جا که - به خدا سوگند - هر چیز که بندگان، بدان نیازمندند، تا بنده‌ای نتواند بگوید: «کاش، این امر، در قرآن نازل شده بود».

به تعبیر علامه طباطبایی: 

مراد از «کل شیء» همه چیزهایی است که برگشتش به هدایت باشد؛ از معارف حقیقیّه مربوط به مبدأ و معاد و اخلاق فاضله و شرایع الهیّه و قصص و مواعظی که مردم در امتداد و راه یافتنشان به آن محتاج هستند و قرآن، تبیان همة این‌ها است» ( تفسیر المیزان، ج34، ص235)

- امام خمینی (ره) نیز کلمة «ما» در عبارت « ما فَرَّطْنَا فِی الْکِتَابِ مِنْ شَیْءٍ» را «مای» نافیه که مفید اطلاق است دانسته و معتقد است قرآن کریم، همه معارف از جمله معارف باطنی و معنوی را دربردارد.( صحیفة نور، ج17، ص490)

به تعبیر امام خمینی‌(ره): 

«مسائل عرفانی به آن نحو که در قرآن کریم است، در کتاب دیگری نیست».( تبیان، دفتر سیزدهم، ص63).

ایشان در جای دیگر می فرمایند:

 «قرآن کریم، مرکز همه عرفان‌ها است، مبدأ همة معرفت است».(صحیفه نور، ج19، ص438.)

مثلا کدام عارفی کلامی عارفانه تر و بلندتر از این آیات آورده است:  

 « هُوَ الأوَّلُ وَالآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ ».( حدید3 ) 

اوّل و آخر و ظاهر و باطن، همه اوست! و او به هر چیزى داناست.

 و « وَلِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ فَأَیْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ ».(بقره: 115 ) 

 مشرق و مغرب از آنِ خداست پس به هر طرف رو کنید، آنجا روى خدا و وجه الله است.

 

-  روا باشد انا الحق از درختی ؟!

و یا در داستان حضرت موسی در کوه طور و دیدن آتش می فرماید : فلما اتیها نودی من شاطئ الواد الایمن فی البقعه المبارکه من الشجره ان یا موسی انی انالله رب العالمین! 

از درخت ندا بر آمد که موسی من الله پروردگار عالمیانم!؟ 

منصور حلاج یک انا الحق گفت قرنهاست که تکفیر می شود در حالیکه در آیه قران درخت می گوید انالله و همه از کنارش با سکوت می گذرند.   

منصور حلاج یک انا الحق گفت قرنهاست که تکفیر می شود در حالیکه در آیه قران درخت می گوید انا الله و همه از کنارش با سکوت می گذرند و به جای آنکه فهم خود را تغییر دهند این آیات را تاویل می کنند.

 انا الحق کشف اسرار است مطلق                      جز از حق کیست تا گوید انا الحق

همه ذرات عالم همچو منصور                          تو خواهی مست گیر و خواه مخمور

در این تسبیح و تهلیلند دائم                               بدین معنی همی‌باشند قائم

اگر خواهی که گردد بر تو آسان                       «و ان من شیء» را یک ره فرو خوان

چو کردی خویشتن را پنبه‌کاری                        تو هم حلاج‌وار این دم برآری

برآور پنبهٔ پندارت از گوش                             ندای «واحد القهار» بنیوش

ندا می‌آید از حق بر دوامت                              چرا گشتی تو موقوف قیامت

درآ در وادی ایمن که ناگاه                              درختی گویدت «انی انا الله»

روا باشد انا الحق از درختی                            چرا نبود روا از نیک‌بختی

هر آن کس را که اندر دل شکی نیست                 یقین داند که هستی جز یکی نیست

انانیت بود حق را سزاوار                               که هو غیب است غایب وهم و و پندار

جناب حضرت حق را دویی نیست                    در آن حضرت من و ما و تویی نیست

 

 والسلام 

دکتر رضا تهرانی   30/1/94

محکم و متشابه در قران   (پاسخی به نقد نظر علامه طباطبایی در باره متشابهات قران)

پاسخی به نقد نظر علامه طباطبایی در باره متشابهات قران

نویسنده :دکتر تهرانی

تاریخ:پنجشنبه 9 مهر 1394-12:19 ب.ظ

 

ما در ابتدا اشاره ای به قسمتهایی از مطالب نویسنده در نقد نظر علامه طباطبایی در باره محکم و متشابه در قران می نماییم و در انتها دلایل خود را در رد این نقد ذکر خواهیم کرد :

محکمات و متشابهات در قرآن ( منبع؛ نقد نظر علامه طباطبایی- نگاهى به قرآن، سید على اکبر قرشى - گروه دین و اندیشه - حسین عسگری)

محکمات

در قرآن مجید، آیاتى هستند که معناى آنها واضح و مراد خداوند متعال از آنها معلوم و روشن است . و آنها تقریبا هشتاد درصد قرآن را تشکیل مى‌دهند. و مقدار زیادى از آنها در بادى امر، غیر معلوم مى باشند ولى به وسیله اخبار و آیات دیگر، معلوم مى شوند. همه اینها از اقسام محکمات هستند. ..... 

قسم دوم آنکه : متشابهات در مقابل محکمات است. گویند: "متشابهات" آیاتى هستند که مراد حق تعالى از آنها معلوم نیست؛ مثل اینکه بگوییم : "آن شیر است" اینجا براى شنونده معلوم نمى شود که آیا مراد "شیر نوشیدنى" است یا "حیوان درنده".

 به عقیده این جانب مراد از آیات متشابه، آیاتى هستند که از حیث مصداق خارجى و پیاده شدن و خارج ، براى ما نامعلوم مى باشند. وگرنه از لحاظ الفاظ و مفاهیم ، متشابهى در میان نیست ......

در اینجا چند مطلب را بررسى مى کنیم :

اول: قرآن مجید به دو قسمت تقسیم مى‌شود "محکمات و متشابهات" و محکمات اساس قرآن است ؛ زیرا آنها کاملا روشن است . و جنبه عملى دارند که مى دانیم و عمل مى کنیم . امام صادق علیه السلام مى‌فرماید:

امّا المحکم فنؤمن به و نعمل و ندین به اما المتشابه فنؤ من به و لا نعمل به.4

یعنى: محکم آن است که به ایمان مى آوریم و عمل مى کنیم و متشابه آن است که به ایمان مى آوریم و عمل نمى کنیم.

اما متشابهات آیاتى است که مقصود از آنها متشبه مى باشد. ولى معناى آنها با برگردان به آیات محکم ، معلوم مى شود.

 در المیزان مى فرماید:

 محکمات به این جهت "ام الکتاب" نامیده شده که متشابهات به آنها برگردانده مى شوند پس بعض کتاب که متشابهند به بعض دیگر که محکمات هستند برگشت داده مى شود... "متشابه" آن است آیه طورى باشد که به محض شنیدن ، مراد از آن معلوم نباشد تا به آیه محکم برگردانده شود و معنایش معین و معلوم گردد. در آن صورت آیه متشابه نیز محکم مى شود.

دوم : آنچه مرحوم علامه و دیگران فرموده‌اند از نظر ما به هیچ وجه قابل قبول نیست و گرنه در این احتیاج نبود که قرآن به دو بخش ‍ محکمات و متشابهات، تقسیم شود، بلکه لازم بود گفته شود: اکثر قرآن محکمات است، عده‌اى از آیات آن که متشابه و مبهم است با مراجعه به آیات دیگر و روایات، معلوم و از محکمات خواهند شد. و دیگر لازم نبود راسخون در علم در مقام تسلیم بگویند: "امنا به [متشابه] کل من عند ربنا".

ظهور و بلکه صریح آیه شریفه در آن است که "محکمات و متشابهات" هر یک در صف مستقلى ایستاده‌اند. و هیچ یک با دیگرى مخلوط نمى شود. و تا قیامت نیز همانطور خواهند ماند. کلام امیرالمؤمنین صلوات الله علیه در این که "متشابهات" قفلهاى ناگشودنى است و تا ابد پرده‌هاى آن برداشته نخواهد شد، صریح مى‌باشد.

خطبه اشباح

آن جناب در خطبه اشباح به کسى که از او خواست تا خدا را توصیف کند، چنین فرمود: «

واعلم یا عبدالله ان الراسخین فى العلم هم الذین اغنا هم الله عن الاقتحام على السدد المضروبة دون الغیوب اقرارا بجهل ما جهلوا تفسیره من الغیب المحجوب فقالوا: "امنا به کل من عند ربنا" و قد مدح الله اعترافهم بالعجز عن تناول ما لم یحیطوا بعلمه ، فسمى ترکهم التعمق فیما یکلفهم البحث عنه (عن کهنه ) رسوخا».5

یعنى: بدان اى بنده خدا! راسخون در علم کسانى هستند که خداوند آنها را بى نیاز کرده از داخل شدن به درهایى که درهاى غیوب نامیده مى شوند. آنها اقرار مى کنند که تفسیر آن غیبهاى مستور را نمى دانند. لذا در مقام عجز گفته‌اند: "آمنا به کل من عند ربنا" خداوند در مقابل این اعتراف ، آنها را مدح فرموده و عملشان را در ترک تعمق در این گونه حقایق رسوخ در علم نامیده است .

پس معلوم مى شود که این گونه آیات ، پیوسته متشابه خواهند ماند و باید به مضمون آنها ایمان آورد و کشف حقیقت آنها را به خداوند واگذار نمود.

 سوم :   منظور از "متشابهات" به احتمال نزدیک به یقین و به طور اطمینان ، آن است که مصداق خارجى آنها و نحوه پیاده شدن آنها در خارج براى ما نامعلوم است و نامعلوم خواهند ماند. به عبارت دیگر: وقوع خارجى آنها بر ما نامعلوم است .

ناگفته نماند که عده‌اى از آیات شریفه از لحاظ مراد و مقصود متشابه و مجمل هستند؛ مانند بسیارى از آیات احکام و غیره. ولى این گونه آیات با مراجعه به روایات و تاریخ و آیات دیگر مراد از آنها نامعلوم مى شود. آنها به هیچ وجه جزء مشتابهات نمى باشند. .....

و از این قبیل است ، جریان اصحاب کهف ، معجزات پیامبران ، حروف مقطعه در اول برخى از سوره هاى مبارکه و...

ملائکه و روح در آن شب (شب قدر) براى تمـشیت هـر کارى با اذن خداوند نازل مى شوند). اما چطور نازل مى شوند؟ و چگونه تمشیت مى دهند و... براى ما نامعلوم است".

چهارم: از حضرت رضا صلوات الله علیه نقل شده است: «من رد متشابه القرآن الى محکمه هدى الى صراط مستقیم»9یعنى: هر کس که متشابه قرآن را به محکمات آن برگرداند، به راه راست هدایت شده است .

به نظر، مى آید که منظور حضرت راجع به بعضى از آیات است که با دقت در آیات دیگر، معناى آنها روشن مى شود؛ مثلا از دیدن آیات «وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ نَّاضِرَةٌ  إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَةٌ »10 به نظر مى آید که بشر واقعا به چهره خدا نگاه خواهد کرد و - نعوذ بالله - خدا چهره دارد. ولى با دقت در آیات: «لاَّ تُدْرِكُهُ الأَبْصَارُ وَهُوَ یُدْرِكُ الأَبْصَارَ»11 و«لَیْسَ كَمِثْلِهِ شَیْءٌ»12 معلوم مى شود که مراد، تماشا کردن به نعمتهاى خداوندى است . وگرنه آیاتى که فوقا نقل شد با برگرداندن به آیات دیگر، محکم نخواهند شد.

از امیرالمومنین صلوات الله علیه در ضمن حدیثى نقل شده است که: علت وجود متشابه در قرآن مجید، آن است که مردم خود را از امامان علیهم السلام بى نیاز ندانند و در آموختن قرآن به آنها رجوع کنند «

و انما فعل ذلک لئلا یدعى اهل الباطل من المستولین على میراث رسول الله من علم الکتاب ما لم یجعله لهم و لیقودهم الاضطرار الى الایتمار بمن ولاه.»13

 به نظر مى آید که منظور آن حضرت، آیات احکام و مانند آنهاست که با کمک روایات ، معلوم مى شوند. و بدون رجوع به آنها علیهم السلام حکم خدا را نمى توان از آنها فهمید. و گرنه متشابهاتى که آن حضرت آنها را«سدد مضروبة دون الغیوب » نامیده است، چطور معلوم خواهد شد؛ زیرا ما در عالم ماده و مادى هستیم و از درک ماوراى ماده عاجز مى باشیم . و الله العالم.

پنجم: آیاتى از قبیل: «وَجَاء رَبُّكَ وَالْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا 14 الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى 15 فَأَتَى اللّهُ بُنْیَانَهُم مِّنَ الْقَوَاعِدِ 16، وَالْمُطَلَّقَاتُ یَتَرَبَّصْنَ بِأَنفُسِهِنَّ ثَلاَثَةَ قُرُوَءٍ»18 که مراد از "قرء" حیض است یا طهر؟ از آیات متشابه نیستند؛ زیرا مراد از آنها روشن مى باشد.

 ششم: به نظر من، علت وجود متشابهات در قرآن کریم آن است که ما در جهان مادى زندگى مى کنیم و فکر و درک ما در آن محور دور مى زند. و در قرآن مطالبى نقل مى شود که فراتر و وسیعتر از قالب الفاظ است . و به هر صورت که بیان شوند، بر ما روشن نخواهند شد. و عبارات از رساندن حقایق آنها و ما از فهمیدن حقایق آنها، ناتوان خواهیم بود.

برخى گفته‌اند علت وجود "متشابه" در قرآن کریم آن است که خداوند خواسته است با آن ، آیات چند بعدى قرآن را بحث انگیز نگاه دارد تا همیشه زنده بماند.

بعضى نیز گفته‌اند علت وجود "متشابه" آن است که مردم به طرف اولیاء الله بروند و از آنها بخواهند. اما علت اولى را که ما اختیار کردیم ، قانع کننده تر است.

و همچنین به نظر بعضى علت "متشابه"  آن است که قرائن و استثناهاى یک آیه در آیات دیگر و روایات آمده است. و بدون آنها، مقصود از آیه روشن نمى شود. این سخن فى نفسه درست است ولى چون آن آیات به وسیله آیات دیگر و روایات روشن شدند، دیگر متشابهى نمى ماند. و حال آنکه دو صف محکمات و متشابهات ، پیوسته خواهند بود.

(نگاهى به قرآن، سید على اکبر قرشى - گروه دین و اندیشه - حسین عسگری)

 ماخذ :      1. سوره زمر، آیه 23    2. سوره نساء، آیه 82     3. سوره آل عمران ، آیه 7. مشروح تفسیر آیه در کتاب : تفسیر احسن الحدیث ملاحظه فرمایید.   4. تفسیر عیاشى ، ذیل آیه     5. تفسسیر عیاشى ذیل آیه شریفه این سخنان در خطبه اشباح نیز آمده است .    6. سوره نمل آیه 82   7. سوره نجم ، آیه 14 – 18  8. سوره قدر، آیه 4       9. تفسیر صافى ، از عیون اخبار الرضا (ع)       10. سوره قیامت ، آیه 22 – 23       11. سوره انعام ، آیه 103      12. سوره شورى ، آیه 11. 13. تفسیر صافى به نقل از احتجاج .         14. سوره فجر، آیه 22.  15. سوره طه ، آیه 5.      16. سوره نحل ، آیه 26.      17. سوره بقره ، آیه 229.

 

 

پاسخ  به نقد :

1-      بنا به فرموده نویسنده محترم 80 درصد قران محکمات {و در نتیجه 20 درصد آن متشابهات} می باشد و می فرمایند؛ « به عقیده این جانب مراد از آیات متشابه، آیاتى هستند که از حیث مصداق خارجى و پیاده شدن و خارج ، براى ما نامعلوم مى باشند. وگرنه از لحاظ الفاظ و مفاهیم ، متشابهى در میان نیست . .....»

و می فرمایند ؛ « ظهور و بلکه صریح آیه شریفه در آن است که "محکمات و متشابهات" هر یک در صف مستقلى ایستاده‌اند. و هیچ یک با دیگرى مخلوط نمى شود. و تا قیامت نیز همانطور خواهند ماند. کلام امیرالمؤمنین صلوات الله علیه در این که "متشابهات" قفلهاى ناگشودنى است و تا ابد پرده‌هاى آن برداشته نخواهد شد، صریح مى‌باشد.»

حال سوال این است که؛

اولا - این 20 درصد آیات متشابه، که تا ابد قفلهایش ناگشوده می ماند را خدا برای چه نازل کرده؟  و قرانی را که 20 درصد آیاتش را هیچکس تا ابد نمی فهمد را چگونه کتاب هدایت بنامیم؟

ثانیا- آیاتی که گفته اند چرا در قران تدبر نمی کنید را چگونه توجیه کنیم؟ کتابی که نمی شود انرا فهمید، تدبر و تفکر در آن چه معنایی دارد؟

و یا به آیه ای که می گوید اگر قران از جانب غیر خدا بود حاوی اختلافات و تناقض گویی فراوانی بود چگونه استدلال کنیم؟ (أَفَلاَ یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَیْرِ اللّهِ لَوَجَدُواْ فِیهِ اخْتِلاَفًا كَثِیرًا)  وقتی ما بخش عمده ای از ایات را اصلا نمی فهمیم چگونه مدعی عدم اختلاف در آنها شویم؟

ثالثا آیا می شود بگوییم ؛ کتابی که خود را عربی مبین و به لسان قوم و اعجاز فصاحت و بلاغت و نور معرفی می کند یکی دو هزار آیه اش تا ابد قفلهای ناگشوده اند؟! و آیا می شود چنین کتابی را به زبان مردم و سراپا نور معرفی کرد؟!

2- نویسنده محترم در جای دیگر در باره علت وجود متشابه در قران می فرمایند؛ از امیرالمومنین صلوات الله علیه در ضمن حدیثى نقل شده است که: علت وجود متشابه در قرآن مجید، آن است که مردم خود را از امامان علیهم السلام بى نیاز ندانند و در آموختن قرآن به آنها رجوع کنند «

و انما فعل ذلک لئلا یدعى اهل الباطل من المستولین على میراث رسول الله من علم الکتاب ما لم یجعله لهم و لیقودهم الاضطرار الى الایتمار بمن ولا 13 »

-           بنظر ما همین مطلب دال بر آن است که قفلهای متشابهات قابل گشودن است و باید رفت و انان را از اهلش آموخت ( فاسئلوا اهل الذکر ان کنتم لاتعلمون).

اما نویسنده محترم برای گریز از این مسئله اینگونه می فرمایند؛ « به نظر مى آید که منظور آن حضرت، آیات احکام و مانند آنهاست که با کمک روایات ، معلوم مى شوند. و بدون رجوع به آنها علیهم السلام حکم خدا را نمى توان از آنها فهمید.»

-          به عبارت دیگر در اینجا آیات احکام را جزو متشابهات فرض کرده اند که با رجوع به اهل بیت از تشابه خاج و محکم شده و مردم به آنها عمل می کنند در حالیکه ایشان بارها تاکید کرده اند متشابهات تا ابد متشابه می مانند و متشابهات آیاتی اند که به انها ایمان می آوریم ولی عمل نمی کنیم حال آنکه ایات الاحکام همه برای عمل هستند.

یعنی نویسنده محترم دو ادعای اولیه خود را نقض کرده اند؛

ادعای اول؛ متشابهات هرگز از تشابه خارج نمی شوند:

 « منظور از "متشابهات" به احتمال نزدیک به یقین و به طور اطمینان ، آن است که مصداق خارجى آنها و نحوه پیاده شدن آنها در خارج براى ما نامعلوم است و نامعلوم خواهند ماند»

« ظهور و بلکه صریح آیه شریفه در آن است که "محکمات و متشابهات " هر یک در صف مستقلى ایستاده‌اند. و هیچ یک با دیگرى مخلوط نمى شود. و تا قیامت نیز همانطور خواهند ماند. کلام امیرالمؤمنین صلوات الله علیه در این که "متشابهات" قفلهاى ناگشودنى است و تا ابد پرده‌هاى آن برداشته نخواهد شد، صریح مى‌باشد.» 

-          ادعای دوم ؛ محکمات جنبه عملی دارند نه متشابهات، و ما به متشابهات ایمان می آوریم ولی عمل نمی کنیم:  

«  قرآن مجید به دو قسمت تقسیم مى‌شود "محکمات و متشابهات" و محکمات اساس قرآن است ؛ زیرا آنها کاملا روشن است . و جنبه عملى دارند که مى دانیم و عمل مى کنیم . »

 و یا روایتی که می گوید به متشابهات عمل نمی کنیم : « امام صادق علیه السلام مى‌فرماید:  امّا المحکم فنؤمن به و نعمل و ندین به اما المتشابه فنؤ من به و لا نعمل به.4 یعنى: محکم آن است که به ایمان مى آوریم و عمل مى کنیم و متشابه آن است که به ایمان مى آوریم و عمل نمى کنیم. »

 

-          مطلب دیگر اینکه اگر راسخون در علم نیز از علم به متشابهات محرومند ، سوال این است که آیا پیامبر و اهل بیت جزو راسخون هستند یا نه ؟

آیا آنها هم از معانی متشابهات بی خبرند؟

اگر پیامبر و اهل بیت علم شان به قران نیز تا این حد محدود است چگونه مدعی می شوید که علوم اولین و آخرین در نزد آنان است؟ 

نکته آخر

-          نکته آخر اینکه به نظر ما قران همه اش محکم است برای کسی که در طهارت قلب در مرحله ای است که حقیقت قران را که کتاب مکنون و در لوح محفوظ است را  لمس می کند ( کتاب احکمت آیاته)

اما از سوی دیگر وقتی قران نزول میکند و به طور تفصیل و در قالب الفاظ قرار می گیرد پیچیدگی هایی پیدا می کند و آیاتش به دو دسته محکم و متشابه تبدیل می شود که عمده این تشابه از سوی محدودیت فهم گیرنده است نه بخاطر ضعف بیان گوینده! لذا از این زاویه ممکن همه قران برای کسی متشابه باشد و یا ایه ای که برای یک نفر متشابه است برای نفر دیگر کاملا واضح و روشن باشد. به عبارت دیگر هر چه مخاطب رشد کند و بالاتر رود از تشابه آیات برای او کاسته می شود.

 

والحمدلله اولا و اخرا

دکتر تهرانی

18/6/93

 

نظریة‌ عینیت‌ تأویل  -  پاسخ به نقد آیت الله معرفت برعلامه طباطبایی (ره)


‌نظریة‌ عینیت‌ تأویل

پاسخ به نقد آیت الله معرفت برعلامه طباطبایی (ره) (نظریه تاویل)   

– دکتر رضا تهرانی      23/6/93

 

تأویل‌ از دیدگاه‌ علامه طباطبائی‌، واقعیتی‌ است‌ که‌ حقیقت‌ عینی‌ دارد. بنظر علامه:  «تأویل، آن‌ حقیقت‌ خارجیه‌ای‌ است، که‌ موجب‌ گردیده‌ تا تشریع‌ حکمی‌ گردد، یا بیان‌ معرفتی‌ شود یا حادثه‌ای‌ بازگو گردد. که‌ آن‌ حقیقت، چیزی‌ نیست‌ که‌ بیانات‌ قرآن، صریحاً‌ بر آن‌ دلالت‌ کند، جز آنکه‌ هر یک‌ از بیانات‌ قرآن‌ از آن‌ نشأت‌ گرفته‌ و ظهور یافته‌ است، و نیز اثری‌ از آن‌ است‌ که‌ به‌ گونه‌ای‌ از آن‌ حکایت‌ دارد، و بدان‌ اشاره‌ می‌نماید.(المیزان‌ ج‌ 3 ص‌ 53(

ایشان می فرمایند:

 

پس‌ آنچه‌ مقصود از تأویل، در این‌ آیات‌ می‌باشد، بازگشت‌ هر چیزی‌ به‌ صورت‌ واقعی‌ و عنوان‌ اصلی‌ خویش‌ است، مانند بازگشت‌ ضَرب‌ به‌ تأدیب، و فَصد به‌ علاج» )المیزان‌ ج‌ 3 ص‌ 23)

«اولاً‌ - تأویل، به‌ این‌ معنی، مخصوص‌ آیات‌ متشابه‌ نیست؛ تمامی‌ قرآن‌ را شامل‌ است.

ثانیاً‌ - تأویل، از قبیل‌ مفاهیم‌ (معانی‌ ذهنیه) نیست، تا مدلول‌ الفاظ‌ و عبارات‌ بوده‌ باشد، بلکه‌ از قبیل‌ امور خارجی‌ است‌ که‌ عینیت‌ دارد.المیزان‌ ج‌ 3 ص‌ 25

 مراتب وجودی قران

علامه، برای‌ قرآن، غیر از وجود لفظی‌ و کتبی، وجود دیگری‌ قائل‌ می‌باشد، که‌ حقیقت‌ واقعی‌ قرآن‌ به‌ آن‌ وابسته‌ است. این‌ وجود همانند روح‌ در کالبد است. همان‌ است‌ که‌ در شب‌ قدر یکجا بر پیغمبر اکرم(ص) نازل‌ گردیده‌ است.  به نظرعلامه‌  قرآن، دارای‌ حقیقتی‌ دیگر است، که عاری‌ از تجزیه‌ و تفصیل‌ می‌باشد.«کِتابٌ‌ اُحکِمَت‌ آیاتُهُ‌ ثُمَّ‌ فُصٍّلَت‌ مِن‌ لَدُن‌ حَکیمٍ‌ خَبیرٍ»  اِحکام، در اینجا، در مقابل‌ تفصیل‌ است. قرآن‌ در اصل، دارای‌ وحدتی‌ کامل‌ است و تفاصیلی‌ که‌ در آن‌ مشاهده‌ می‌شود، بعد از نزول عارض‌ آن‌ شده‌ است.

ایشان معتقدند که‌ سوره‌ سوره‌ شدن‌ و آیه‌ آیه‌ شدن‌ قرآن، و نزول‌ تدریجی‌ آن‌ بدین‌ صورت‌ که‌ مشاهده‌ می‌شود، امری‌ است‌ عارضی. و کتاب خدا، دارای‌ حقیقتی‌ است‌ جدا از این‌ تفاصیل‌ و اجزأ. و آن‌ حقیقت‌ بلندپایه، در جایگاهی‌ محفوظ، و از دسترسی‌ ناپاکان‌ بدور است. و به‌ فرمایش‌ قرآن: «بَل‌ هُوَ‌ قُر‌آنٌ‌ مَجیدٌ فی‌ لَوحٍ‌ مَحفُوظٍ: البروج/22-21 «فی‌ کِتابٍ‌ مِکنُونٍ لا‌ یَمَسُّهُ‌ اِ‌لاَّ‌ المُطَهَّرُونَ‌ واقعه‌ / 78 – 79   و این‌ همان‌ «کتاب‌ مبین» است، که‌ لباس‌ «عربیت» بر آن‌ پوشانده‌ شده‌ است.  «حمَّ والکِتابِ‌المُبینِ أِنا‌ جَعَلناهُ‌ قُر‌آناً‌ عَرَبِیاً‌ لَعَلَّکُم‌ تَعقِلوُنَ وَ‌ اِنَّهُ‌ فیَّ‌ أُمٍّ‌ الکِتابِ‌ لَدَینا لَعَلِیُّ‌ حَکیمٌ» الزخرف/ 4-1

 

نقد ایت الله معرفت  بر علامه طباطبایی (ره)

[در ابتدا باید گفت که ما نظرات استاد معرفت را شماره گذاری کردیم تا پاسخدهی به انها راحتتر باشد]

1-       سخن علامه طباطبایی ـ قدّس سرّه ـ نیز توجیه صحیحی را برای آنچه از وی نقل شد به دست نمی‏دهد بلكه یك برداشت عرفانیِ نااستوار می‏نماید كه از شخصیتی مانند وی كمتر مشاهده شده و باعث شگفتی است.

2-        پیش از آن كه دلیل ضعیف بودن ادعای ایشان را بیان نماییم، لازم است این نكته را بدانیم كه «لوح محفوظ» چیزی نیست كه دارای وجودی مستقل بوده باشد؛ همانند ظرفی یا لوحی و یا مكان خاصّی كه مادّی یا معنوی باشد، بلكه مقصود از «لوح محفوظ» همان علم ازلیّ پروردگار متعال است كه تغییر و تبدیلی در آن راه نمی‏یابد و به آن «كتاب مكنون» و «امّ الكتاب» هم گفته می‏شود.

3-        و گاه با غیر این دو تعبیر از آن یاد می‏گردد كه مفاد همه این تعابیر عبارت است از علم غیر قابل دسترس خداوند تعالی كه هرگز كسی از چند و چون آن آگاهی نمی‏یابد.

 امّا این كه در آیه سوره زخرف آمده بود: «و انّه فی اُمّ الكتاب لدینا لعلیّ حكیم» بدین معنا نیست كه برای قرآن وجود دیگری را در ظرفِ «ام الكتاب» اثبات نماید.  آنچه باعث این برداشت اشتباه شده كلمه «لدینا» است كه این توهّم را دامن می‏زند كه قرآن كریم در مكانی خاص، پیش خدای تعالی است، در صورتی كه مقصود آیه این است كه قرآن كریم مقامی ارجمند در نزد پروردگار و علم ازلی او دارد و این كه از علم خداوند با تعبیر «امّ‏الكتاب» یاد شده به این مناسبت می‏باشد كه علم خداوند تعالی مصدر و اصلی است كه قرآن كریم از آن صادر و جدا گردیده است.
آیات سوره واقعه: «انَّه لقرآن كریم * فی كتاب مكنون * لایمسُّه الاّ المطهّرون» هم به این معناست كه قرآنی كه در دست مردم قرار دارد، نازل شده از «كتاب مكنون» است كه در علم ازلی پروردگار متعال، جاویدان خواهد ماند. همین معنا با صراحت بیشتری لیكن با تعبیر دیگری در قرآن كریم وجود دارد: «انّا نحن نزَّلنا الذّكر و انّا له لحافظون؛16 هر آینه ما این قرآن را نازل كرده‏ایم و یقینا نگاهبان آن خواهیم بود.»
آیه «لایمسُّه الاّ المطهَّرون» یعنی هیچ كس به كنه معنای قرآن راه نمی‏یابد. و با آن حقیقتا راهنمایی نمی‏گردد، مگر آنان كه جانهایشان از كژی و انحراف پیراسته است، چنان كه در سوره بقره همین معنا آمده است: «ذلك الكتاب لاریب فیه هدی للمتَّقین؛17 این كتابی است كه در [حقانیت] آن تردیدی نیست و مایه هدایت تقواپیشگان است.»
و آیات سوره بروج: «بل هو قرآن مجید * فی لوح محفوظ» یعنی مقام قرآن كریم بسی رفیع می‏باشد و در علم خداوند تعالی مقدّر گردیده است كه این كتاب شریف از توطئه خائنان و دستبرد كژاندیشان در امان ماند و برای همیشه از هرگونه گزندی محفوظ باشد.
گفتنی است كه ما از بیان همه آیاتی كه در این مقام بدان استدلال شده است، خودداری ورزیدیم تا در آینده چون فرصتی برای تفسیر آن آیات دست دهد ـ ان شاء الله ـ درباره دلالت آنها سخن گوییم.

4-           در هر حال چنان چه بپذیریم كه جدای این قرآنی كه در دست ماست قرآن دیگری هست كه دارای وجود مستقل می‏باشد، این پرسش روی می‏نماید كه چه فایده منحصر به فردی از وجود چنین قرآنی ناشی خواهد گشت!؟

5-        آیا كسانی هستند كه به آن عمل كنند؟ یا آن كه می‏گویند این قرآن برای زمان دیگری تدارك دیده شده است، همان‏طور كه غلاّت برای زمان خشك‏سالی ذخیره می‏گردند! و اموال جهت روز نیازمندی و تنگ‏دستی پنهان می‏شوند.

6-         پرسش دیگر این كه چه چیز این حضرات را وادار نموده است كه این قرآن ذخیره! را «تأویل» و وجود عینی قرآنی كه در اختیار ماست، نام گذارند و آیا صحیح است، هرگاه برای یك چیز دو وجود باشد: وجودی نازل شده و وجودی محفوظ مانده، ما وجود دومی را تأویلِ وجود اولی بنامیم!؟
تنها سخنی كه می‏توان گفت این است كه چنین ادعایی برخاسته از ذوقیّات عرفانی است كه در میدان مجادله و استدلال تاب نخواهد آورد، یا یك استحسان عقلی مجرّد است!

 پاسخ به نظرات ایت الله معرفت در نقد علامه طباطبایی (ره)

1-      استاد معرفت می فرمایند:  سخن علامه طباطبایی ـ قدّس سرّه ـ نیز توجیه صحیحی را برای آنچه از وی نقل شد به دست نمی‏دهد بلكه یك برداشت عرفانیِ نااستوار می‏نماید كه از شخصیتی مانند وی كمتر مشاهده شده و باعث شگفتی است.... چنین ادعایی برخاسته از ذوقیّات عرفانی است.

-          همانگونه که می دانیم نظریه واقعیت عینی داشتن تاویل ایات الهی ریشه در نوشته های ابن تیمیه داشته و طرفدارانی چون عبده و رشید رضا دارد که هیچکدام ذوق عرفانی نداشته اند جدا از اینکه ما باید نظریه را نقد کنیم نه انگیزه و علائق گوینده را.

-          نکته دیگر آنکه نظر منصفانه به ایات الهی بهترین الهام بخش این نظریه می تواند باشد مثلاً قران می گوید:

 یوسف (ع) در خواب دید، یازده ستاره و خورشید و ماه بر او سجده می‌کنند و بعد از سال‌ها یازده برادر و پدر و مادرش بر او که عزیز مصر است خضوع میکنند و او می گوید « این تأویل رویای من است» «یا اَبَتِ هذا تأویلُ رُؤیایَ مِنْ قبل» آیا در اینجا وقوع خارجی و تحقق عینی رویای حضرت یوسف تاویل نامیده نشده است؟!

2-      استاد معرفت فرموده اند : «لوح محفوظ» چیزی نیست كه دارای وجودی مستقل بوده باشد؛ همانند ظرفی یا لوحی و یا مكان خاصّی كه مادّی یا معنوی باشد، بلكه مقصود از «لوح محفوظ» همان علم ازلیّ پروردگار متعال است... و به آن «كتاب مكنون» و «امّ الكتاب» هم گفته می‏شود.

-          سوال این است که چرا علم الهی گفته نشده و دلیل اینکه این تعابیر خاص بکار رفته چیست؟ آیا صرفا تفنن در تعبیر است و هیچ منظور خاصی در پس این تعابیر و الفاظ نیست و همه صرفا به معنای علم ازلی هستند؟

3-        استاد معرفت فرموده اند: ..  «مفاد همه این تعابیر عبارت است از علم غیر قابل دسترس خداوند تعالی كه هرگز كسی از چند و چون آن آگاهی نمی‏یابد.»

-          در حالیکه خودشان می فرمایند «لایمسُّه الاّ المطهَّرون» یعنی هیچ كس به كنه معنای قرآن راه نمی‏یابد. و با آن حقیقتا راهنمایی نمی‏گردد، مگر آنان كه جانهایشان از كژی و انحراف پیراسته است،

و نیز قران می فرماید لایعلم تاویله الا الله  و الراسخون فی العلم.

4-        استاد معرفت فرموده اند: «  در هر حال چنان چه بپذیریم كه جدای این قرآنی كه در دست ماست قرآن دیگری هست كه دارای وجود مستقل می‏باشد، این پرسش روی می‏نماید كه چه فایده منحصر به فردی از وجود چنین قرآنی ناشی خواهد گشت!؟»

-          پاسخ آن است که ندانستن فایده وجود حقیقتی مستقل برای قران دلیل بر انکار اصل وجود آن نمی شود.

-          علاوه بر اینکه علامه می فرماید که‌ حقیقت‌ واقعی‌ قرآن‌ به‌ آن‌ مرتبه برتر وابسته‌ است.و  ان‌ وجود همانند روح‌ در کالبد این کتاب نازل شده است. و همان‌ است‌ که‌ در شب‌ قدر یکجا بر پیغمبر اکرم(ص) نازل‌ گردیده‌ است.  حقیقتی که دارای‌ وحدتی‌ کامل‌ و عاری‌ از تجزیه‌ و تفصیل‌ است.«کِتابٌ‌ اُحکِمَت‌ آیاتُهُ‌ ثُمَّ‌ فُصٍّلَت‌ مِن‌ لَدُن‌ حَکیمٍ‌ خَبیرٍ»

 و‌ همان‌ «کتاب‌ مبین» است، که‌ لباس‌ «عربیت» بر آن‌ پوشانده‌ شده‌ است.  «حمَّ والکِتابِ‌المُبینِ أِنا‌ جَعَلناهُ‌ قُر‌آناً‌ عَرَبِیاً‌ لَعَلَّکُم‌ تَعقِلوُنَ وَ‌ اِنَّهُ‌ فیَّ‌ أُمٍّ‌ الکِتابِ‌ لَدَینا لَعَلِیُّ‌ حَکیمٌ» الزخرف/ 4-1

5-        استاد معرفت فرموده اند:  آیا كسانی هستند كه به آن عمل كنند؟ یا آن كه می‏گویند این قرآن برای زمان دیگری تدارك دیده شده است، همان‏طور كه غلاّت برای زمان خشك‏سالی ذخیره می‏گردند! و اموال جهت روز نیازمندی و تنگ‏دستی پنهان می‏شوند.

-          پاسخ این سوال از جواب سوال قبل روشن می شود زیرا آن مرتبه لدنی قران به منزله حقیقت و روح قران است که در بدن و کالبد این کتاب موجود در دست ماست و اصولا اگر بخواهد به دستورالعملی برای زندگی بشر تبدیل شود به شکل همین کتاب موجود و دستورات آن در می آید و نه نباید تصور کرد که قران دو جلد با دو محتوای متفاوت است که جلد یک آن در دست بشر است و جلد دومش در نزد خدا و در لوح محفوظ می باشد؟! تا سوال شود که آن جلد دوم را چه کسی عمل می کند؟

6-       استاد معرفت فرموده اند:  چه چیز این حضرات را وادار نموده است كه این قرآن ذخیره! را «تأویل» و وجود عینی قرآنی كه در اختیار ماست، نام گذارند و آیا صحیح است، هرگاه برای یك چیز دو وجود باشد: وجودی نازل شده و وجودی محفوظ مانده، ما وجود دومی را تأویلِ وجود اولی بنامیم!؟

-          پاسخ این است ما در علم تفسیر کارمان شرح و بسط کلام گوینده است نه وضع مطالب جدید و از پیش خود، لذا مفسر موظف است آنچه را که از کلام خدا می فهمد بازگو کند نه اینکه نظریه ای را بر آیات تحمیل نماید. و این معنا از تاویل ( واقعیت خارجی) و اینکه قران دارای مرتبه ای والا در لوح محفوظ است و کتاب موجود نازل شده آن حقیقت مکنون است مطلبی است که از خود آیات استفاده می شود. اِنَّهُ‌ فیَّ‌ أُمٍّ‌ الکِتابِ‌ لَدَینا لَعَلِیُّ‌ حَکیمٌ

جمع بندی و نتیجه گیری

-          بنظر ما نه تنها قران بلکه همه موجودات  دارای حقیقتی ماورایی بوده و آنچه در این عالم است تنهاجلوه ای از آن حقیقت ناپیداست و ان من شی الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم.

-          واینکه گمان کنیم کتاب مبین و لوح محفوظ و کتاب مکنون و ام الکتاب و ... همگی به معنای علم ازلی الهی است و خدا خواسته بگوید قران در علم الهی موجود است و در آنجا مصون و محفوظ از تحریفات است، مطلب بسیار ساده اندیشانه و سطحی است زیرا مگر چیزی هست که در علم الهی نباشد و خداوند از آن بی خبر باشد؟

-          و اصولا اگر کتاب مبین و لوح محفوظ و کتاب مکنون و ام الکتاب و ... همه به معنای علم ازلی الهی اند پس اغین جایگاه هیچ اختصاصی به قران ندارد که ما آن را ام الکتاب بنامیم.

 

-          از سوی دیگر به نظر ما تأویل‌ در اصطلاح‌ قران به‌ دو گونه بکار رفته است ؛ یکی تفسیر و تبین کلام‌  که معنی‌ آن را روشن می کند و از جنس مفاهیم و مدلول لفظ است و یکی حقیقت‌ و واقعیت خارجی که هم منشا و هم مرجع کلام یا افعال است و از جنس الفظ و معانی و مفاهیم آنها نیست.

البته در تمامی موارد کاربرد کلمه تاویل به برگرداند مطلبی به مطلب دیگر است و به اصطلاح پرده برداری و کشف حقیقت پنهانی را در بر دارد اما آن حقیقت گاهی از جنس مفاهیم و معانی می باشد ( مانند تاویل متشابهات) و گاهی از جنس واقعیت های عینی و خارجی می باشد( مانند تعبیر رویای حضرت یوسف و سجده برادران بر وی).

 

والحمدلله اولا و اخرا

وحی بودن لفظ و معنای قران

آیا هم لفظ و هم معناى قرآن وحی است؟

نویسنده :دکتر تهرانی

 

در جواب این پرسش سه نظریه می توان فرض کرد:

1-    عقیده اکثریت قریب به اتفاق مسلمانان این است كه لفظ و محتوای قران هر دو از سوى خداوند است و پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) هیچگونه دخل و تصرفی در الفاظ یا معانی قران نمی نماید و چه در مرحله دریافت وحی و چه در مرحله ابلاغ و عمل به آن کاملا معصوم و مصون از خطاست.

2-    نظریه دوم این است كه پیامبراکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) تنها رسول و رساننده پیام خدا به مردم نبوده بلکه آن بزرگوار صرفا یکسری معانی و حقایقی را از خداوند تحویل می گیرد و صورتگری و قالب ریزی آن و انتخاب کلمات مناسب برای انتقال آن معانی با خود پیامبر و بسته به سلیقه اوست.      

برپایه این نظریه، وحى یك حقیقت بى صورت است و پیغمبر این حقیقت بى صورت را از جبرئیل تحویل گرفته و صورت مى دهد و آن را در قالب الفاظ مى ریزد و براى مردم تلاوت مى­كند. و به همین خاطر برخى از آیات فصیح تر از آیات دیگر است. و چه بسا اگر پیامبر به کشورهای عربی، در فرهنگ غربی پرورش یافته بود بسیاری از آیات و کلمات قران با کلمات و آیات کنونی تفاوت می کرد.

3-    نظر سومی که می توان فرض کرد آن است که هم لفظ و هم معانی قران ساخته خود پیامبر باشد و پیامبر همچون شاعری خوش ذوق و رهبری نابغه، با استعداد خودش یکسری آیات و قوانین و دستورات برای مردم وضع نموده است و استناد آنها به خدا فقط از این باب است که استعداد و نبوغ پیامبر از طرف خدا و نعمت اوست و الا نه جبرئیلی در کار است و نه دریافت وحیی. و لفظ و معناى قرآن هیچ یك وحی نیست.

در این نظریه نبوت به شعر تشبیه شده و همانگونه که خداوند به شاعر قریحه شعرى مى دهد اما به او نمى گوید چه بگوید و یا با چه لفظی بگوید. نبوت هم همین طور است. خداوند استعداد و قریحه نبوت را به پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) اعطا كرده است و بقیه را به خود پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) واگذار كرده است تا هر طور توانست سخن بگوید و هر قانونى را خواست، تشریع كند و پیامبرهم مطابق با محیط و مقتضیات فرهنگى عصر خود دستورات را تشریع كرده است.


جمع بندی و نتیجه گیری :

1-    نظریه سوم کاملا بی اساس در نهایت بطلان بوده و ارزش بحث چندانی ندارد زیرا پیامبران را در ردیف شاعران و نوابغ سیاسی و اجتماعی می نشاند و تفاوت ماهوی بین آنان قائل نمی شود در حالیکه خود قران رسما اعلام می کند که قران شعر نبوده  و اصلا شان پیامبر بالاتر و والاتر از شاعری است. ( و ما علمناه الشعر و ما ینبغی لک ).

-         همچنین قران تصریح می کند که جبرئیل امین واسطه وحی الهی است که در این نظریه جایگاهی برای فرشته وحی باقی نمانده است. ( نزل به روح الامین علی قلبک)

-         و یا می فرماید ؛ آنگاه که ما قران را بر تو خواندیم آنگاه تو از آن پیروی کن. ( وَإِنَّكَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ مِن لَّدُنْ حَكِیم عَلِیم- نمل: 6  ).

-         همچنین در برخی آیات قران خداوند رسما پیامبر را تهدید می کند که اگر مطلب نادرستی را به ما نسبت دهد با او برخورد شدید می کنیم (لوتقول علینا بعض الاقاویل لقطعنا منه الوتین... ) حال آیا معنا دارد کسی خودش با خودش اینگونه صحبت کند؟
-        نکته دیگر اینکه این نظریه با شان پیامبری و رسالت پیامبر منافات دارد و معقول نیست که به کسی بگوییم پیامبر خدا ولی معتقد باشیم که حرفهایی که می زند از خود اوست نه از خدا! 

2-    نظریه دوم که قائل است الفاظ قران با سلیقه پیامبر است و او تنها حقایق بی صورت را از جانب خدا دریافت نموده است نیز با متن قران سازگار ی ندارد.

-          مثلا در ایه ای رسما به عربی نازل شدن قران از سوی خدا اشاره شده و می فرماید؛ «ما آن را قرآنى عربى قرار دادیم باشدكه اندیشه کنید» ( اِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِیًّا لَّعَلَّكُمْ تَعْقِلُون)(زخرف: 3)  پس عربى بودن لفظ قرآن فعل خداوند است، نه کار پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) .

-         و یا می فرماید ؛ آنگاه که ما قران را بر تو خواندیم آنگاه تو از آن پیروی کن. ( وَإِنَّكَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ مِن لَّدُنْ حَكِیم عَلِیم ) آیا خواندن قران به قالب بندی معانی نیاز ندارد؟ به عبارت دیگر برای خواندن مطلبی باید آن در قالب الفاظ و کلمات در آورد و برای القاء معانی بی صورت، کلمه خواندن بکار نمی رود.

-          و یا می فرماید؛ ( تِلْكَ آیَاتُ اللَّهِ نَتْلُوهَا عَلَیْكَ بِالْحَقِّ)(جاثیه: 6)«این آیات خداست كه به راستى بر تو تلاوت مى كنیم».

-         و یا می فرماید ؛ ( نَزَّلَ عَلَیْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ) (آل عمران: 3) .«كتاب را به حق بر تو نازل كرد».

-        در قرآن بیش از سیصد مرتبه، كلمه بگو «قل» به كار رفته است و معنا ندارد که خود فرد به خودش دستور دهد  که بگو چنین و چنان!  لذا دستورات قران به پیامبر همگی دال بر آن است كه الفاظ هم، از جانب خداست. البته اگر کسی بگوید «قل» خطاب پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) به خودش است زیرا پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) با جبرئیل اتحاد پیدا كرده و در واقع به نوعى خداگونه شده است و یا در تعابیر ادبی و شاعرانه گاهی اینگونه استعارات بکار می رود و فرد خودش به خودش خطاب مى كند كه: بگو چنین و چنان ...

پاسخش این است که این توجیه در مورد بعضى آیات، محال و نامعقول است. مانند این آیه كه مى فرماید:( قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ...) (زمر: 53) . «بگو اى بندگان من كه به زیان خود، اسراف كرده اید، از رحمت من ناامید نشوید زیرا خدا تمام گناهان را مى آمرزد. او آمرزنده مهربان است». در چنین آیاتى محال است خطاب «قل» از سوى پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) باشد زیرا معنا چنین مى شود كه پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) (نعوذ بالله) بندگان خدا را بندگان خود بداند. !

3-    پس به اعتقاد ما الفاظ و معانی قران هر دو از جانب خداوند متعال بوده و توسط جبرئیل امین بر قلب پیامبر نازل شده و پیامبر کوچکترین دخل و تصرفی در کلمات و یا معانی آن ننموده است. البته قران حقیقتی دارد که فوق عالم الفاظ است و فی کتاب مکنون بوده و لا یمسه الا المطهرون می باشد.

 اما همان حقیقت وقتی به امر الهی و توسط رسولان وحی نازل می شود در عالم ماده به شکل این الفاظ در می آید( اِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِیًّا لَّعَلَّكُمْ تَعْقِلُون) (زخرف: 3) «ما آن را قرآنى عربى قرار دادیم باشد كه دریابید»

همانگونه که وقتى جبرئیل که موجودی مجرد و از عالم عقل است، به عالم ماده تنزل پیدا مى كند، به صورت انسانى زیبا، در برابر پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) متمثل مى شود هر چند در عالم ملکوت جلوه و صورت دیگری دارد.

نکته پایانی اینکه فراموش نکنید که این بحث درون دینی و فقط مخصوص قران و پیامبر اکرم بود و اگر به صورت برون دینی بخواهیم با پرسشهای فوق مواجه شویم نیاز به ورود در بحث های عقلی و فلسفی می باشد.      

دکتر رضا تهرانی

والسلام

5/6/93

 

فضلیت و نورانیت قران

فضلیت و نورانیت قران

نویسنده :دکتر تهرانی

تاریخ:دوشنبه 22 تیر 1394-01:14 ب.ظ

 

 1-     از رسول خدا (ص) روایت شده است:

فرزندانتان را با سه خصلت تربیت كنید:

محبت به پیامبر،

محبت به خاندان پیامبر،

تلاوت قرآن.

كسانى كه قرآن را همراه داشته باشند و با قران همراه باشند در روز قیامت كه هیچگونه پناهى نیست آنها در پناه قرآن به همراه پیامبران و برگزیدگان خدا خواهند بود.

 روی عن رسول الله (ص): أدبوا أولادكم على ثلاث خصال: حب نبیكم، وحب أهل بیته، وعلى قراءة القرآن، فإن حملة القرآن فی ظل الله یوم لا ظل إلا ظله، مع أنبیائه وأصفیائه.   -  ثواب الاعمال وعقابها، على محمد على دخیل، ص 492

2-      پیامبر گرامى (ص) فرمود:

 نورانى كنید خانه‏هاى خودتان را به تلاوت قرآن و آن را مانند یهود و نصارى همچون قبرستان قرار ندهید، آنها نماز را در كلیساها و (كنیسه‏ها) خواندند و عبادت در خانه‏ را تعطیل کردند.

پس اگر تلاوت قرآن در خانه‏اى زیاد شود خیر و وسعت براى اهل آن زیاد مى‏شود و آن خانه مى‏درخشد و به اهل آسمان نور مى‏دهد، آنچنان كه ستاره‏هاى آسمان به اهل زمین نور مى‏دهد و مى‏درخشد.

قال النبی (ص): نوّروا بیوتكم بتلاوة القرآن، ولا تتخذوها قبوراً كما فعلت الیهود والنصارى صلّوا فی الكنائس والبیع وعطّلوا بیوتهم، فإن البیت إذا كثر فیه تلاوة القرآن كثر خیره، واتّسع أهله، وأضاء لأهل السماء كما تضیء نجوم السماء لأهل الدنیا.

3-      رسول خدا (ص) فرمود:

 اى سلمان! بر تو باد خواندن قرآن، زیرا قرآن خواندن كفاره گناهان و سپرى در مقابل آتش و بازدارنده از عذاب است.

قال رسول الله (ص): یا سلمان علیك بقراءة القرآن فإن قراءته كفارة للذنوب، و سترة من النار، وأمان من العذاب.        جامع الاخبار و الآثار، ج 1، ص 308

4-      رسول خدا (ص) فرمود:

 برترین عبادت امت من روخوانى قرآن است.

قال رسول الله (ص): أفضل عبادة أمتی قراءة القرآن نظراً.     كنز العمال، ج 1، ص 511، ح 2265

گرد آوری و تدوین قران  -  2

گرد آوری و تدوین قران  -  2

نویسنده :دکتر تهرانی

تاریخ:سه شنبه 23 تیر 1394-01:05 ب.ظ

 

نظر بزرگان شیعه :

به نظر علامه طباطبایی با وجود اینکه حضرت علی علیه السلام خودش پیش از دیگران، قرآن مجید را به ترتیب نزول جمع آوری كرده و به جماعت نشان داده بود؛ اما مورد پذیرش واقع نشد.  و آن حضرت بر هیچ یك از جمع اول و دوم شركت داده نشد.

با این حال هیچ گونه مخالفت ومقاومتی از خود نشان نداد و آن مصحف را پذیرفت و تا زمانی كه زنده بود - حتی در زمان حكومت خود از خلاف دم نزد.

همچنین امامان معصوم علیهم السلام اعتبار قرآن مجید موجود را تأیید می كردند و پیوسته در بیانات خود،به آن استناد جسته و به شیعیان دستور می دادند از قرائت های مردم پیروی كنند.

ب)  ترتیب بندی سوره‌ها در زمان پیامبر:

عده ای از آنان، به تدوین و جمع آوری قرآن در زمان آن حضرت معتقد بوده و سه مرحله ای بودن و یا تدوین در زمان خلفا را هم به طور كلی رد می كنند؛. و ... .
عده ای از محققین و بزرگان مانند سیدمرتضی علم الهدی، و از معاصرین آیةاللَّه خویی، آیةاللَّه حسن زاده آملی، دكتر صبحی صالح بر آن هستند که قرآن کریم به همین ترتیب که الان موجود است در زمان خود پیامبر ـ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله ـ و با نظارت آن حضرت و در پرتو هدایت الهی جمع‌آوری شده  است.

زیرا بسیار بعید به نظر می رسد که کتابی را که می خواهد تا روز قیامت برای همه‌ی انسان ها روشن کننده راه سعادت و خوشبختی باشد، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم رها کرده باشد تا پس از ایشان توسط دیگران نظم و ترتیب داده شود.

دلایل قائلان به گردآوری  و ترتیب بندی سوره­ها در زمان پیامبراکرم (ص):

۱.  تعلیم و حفظ قران در زمان پیامبر

در مقدمه مجمع البیان، فن خامس، از سیدمرتضی علم الهدی ـ رحمه الله ـ نقل می‌کند که:قرآن در زمان رسول خدا ـ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله ـ به‌صورتی که امروز هست، تألیف شده بود.  (ان القرآن کان علی عهد رسول الله ـ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله ـ مجموعا مؤ لفا علی ما هو علیه الآن)

 به دلیل اینکه: قرآن کریم در آن ایام، تعلیم می‌شد و همه‌اش را حفظ می‌کردند و آن را به رسول خدا ـ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله ـ نشان می‌دادند و بر وی می‌خواندند و عده‌ای مانند عبدالله بن مسعود و ابی بن کعب و دیگران، آن را چندین بار بر پیغمبر اکرم خواندند.

 ۲.  روایات تالیف قران 
حاکم در مستدرک از زید بن ثابت نقل می‌کند که می‌گوید:(کنا عند رسول الله ـ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله ـ نولف القرآن من الرقاع؛ یعنی:در نزد رسول خدا ـ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله ـ بودیم و قرآن را از رقعه‌ها جمع می‌کردیم )(الاتقان،ج1،ص 202)

 علامه خوئی نیز آن را در البیان، از اتقان سیوطی و مستدرک نقل کرده است.
این سخن، صریح است در اینکه جمعی از کتاب وحی نزد آن حضرت گرد آمده و قرآن را ـ که در رقعه‌ها و پارچه‌ها بود - جمع و مرتب می‌کرده‌اند.

عبدالله بن عمر می‌گوید:قرآن را جمع کردم و هر شب آن را می‌خواندم.

 این خبر به آن حضرت رسید، فرمود: قران را در یک ماه بخوان...( خوئی، البیان فی تفسیر القرآن، به نقل از الاتقان؛ جمعت القرآن فقرات به کل لیله فبلغ النبی صل...)

 این حدیث نیز دلالت به جمع شدن قرآن کریم در عصر آن حضرت دارد.

 ۳. نامگذاری فاتحه الکتاب

 شیعه و سنی نقل کرده‌اند که رسول خدا ـ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله ـ فرموده است:(لا صلوة الا بفاتحة الکتاب )

ولی می‌دانیم که سوره حمد، اولین سوره نازل شده از قرآن نیست. پس فاتحة الکتاب بودن (حمد) در زمان رسول خدا ـ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله ـ نشان می‌دهد که قرآن کریم در عصر آن حضرت جمع شده و (حمد) در اول آن قرار داده شده بود.

 ۴. حدیث ثقلین
در حدیث متواتر ثقلین، نقل شده است که رسول خدا ـ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله ـ فرمود: ( انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی...

مشکل بتوان پذیرفت که آن حضرت از (کتاب الله) یک چیز درهم و برهم و غیر مرتب را در نظر گرفته باشد. پس نظرش ‌ به کتاب تألیف یافته و مرتب شده بوده است.
 ۵.  روایات گردآوری قران
در روایات آمده است:عده‌ای از صحابه، قرآن را در زمان رسول خدا ـ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله ـ جمع کردند که از جمله آنها (علی بن ابی‌طالب ـ علیه‌السلام ـ سعد بن عبید، ابوالدرداء، معاذ بن جبل، ثابت بن زید بن نعمان، ابی بن کعب و زید بن ثابت) بوده‌اند.

«حارث محاسبی  درکتاب فهم السنن گفته : نوشتن قران کار جدیدی نیست زیرا که پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله به نوشتن آن امر می فرمودند،ولی دررقعه ها وکتف وعسب پراکنده بود و ابوبکر امر کرد ‌آن را به صورت جمع آوری شده استنساخ نمایند ،واین کار مثل این است که اوراق پراکنده ای درخانه رسول خدا صلی الله علیه وآله یافت می شده که قران در آن اوراق نوشته شده بود،کسی آمد وآنها  را جمع کرد وبا ریسمانی به هم بست تاچیزی  از آن گم نشود. (ترجمه الاتقان ، ج1، ص205)

 ظهور این روایات، در جمع ترتیب و تدوین قرآن کریم است که قهراً زیر نظر آن حضرت بوده است.


 ۶.  تایید ائمه بر همین قران موجود
بالاتر از همه اینها این است که ائمه اهل بیت - علیهم‌السلام - به این ترتیب، اعتراضی نکرده و آن را پذیرفته‌اند.

اگر این تدوین و ترتیب در زمان رسول خدا ـ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله ـ و تحت نظر آن حضرت انجام نگرفته بود،ائمه معصومین ـ علیهم‌السلام ـ آن را بازگو می‌کردند. ولااقل می‌فرمودند که:این قرآن همان است که نازل شده؛ ولکن این ترتیب، بعد از آن حضرت بوده است.
وانگهی، اهتمام بی‌حد رسول خدا ـ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله ـ نسبت به قرآن، مانع از این بود که این کار را انجام ندهد و از دنیابرود.

ترتیب سوره ها در قران   

در قرن های گذشته قرآن کریم همواره به این ترتیب کتابت و استنساخ شده است:

۱- فاتحه الکتاب: سوره حمد که به عنوان فاتحه الکتاب و اُمّ الکتاب معروف است.
۲- السَّبْع الطِّوال: هفت سوره طولانی (البقره، آل عمران، النّساء، المائدة، الانعام، الأعراف، یونس)
۳- المئین: سوره هایی که حدود صد آیه دارند که ۱۲ سوره هستند (الأنفال، برائت، النَّحل، هود، یوسف، الکهف، الإسراء، الأنبیاء، طه، المؤمنون، الشّعراء، الصّافات)
۴- المثانی: سوره‌هایی که تعداد آنها به صد آیه نمی رسد ولی نسبت به سوره های دیگر قرآن (به خصوص سوره هایی طوال و المئین)، بسیار تلاوت می شوند، که تعداد آنها نزدیک ۲۰ سوره است.
۵- اَلْحَوامیم: سوره هایی که با لفظ حم شروع می شوند و تعداد آنها ۷ سوره است.
۶- الممتحنات: که تعدا آنها قریب به ۲۰ سوره است.
۷- المفَصّلات: که از سوره الرحمن شروع می شود تا آخر قرآن، یعنی سوره هایی که آیه های آنها کوتاه است و خود سوره و تعداد آیات آن کم است و بسم الله الرحمن الرحیم زود به زود تکرار می شود.

احتمال می‌رود اصحابی که ترتیب سوره ها با اجتهاد و سلیقه آنان تعیین شده‌است به این کلام حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلّم توجه داشته‌اند که فرمودند: «به جای تورات «سبع طوال» و به جای انجیل «مثانی» و به جای زبور «مئین» را به من داده اند و سوره های مفصلات هم اضافه و برتری قرآن است بر سایر کتب آسمانی».

ترتیب سوره ها براساس نزول:

 به نظر آیت‏ الله معرفت، ترتیب سوره‌‏ها در روایات ترتیب نزول بر اساس صدر سوره‏‌ها است. بر این اساس رتبه هر سوره لزوماً به این معنا نیست که همه آیات آن در همان مرتبه نازل شده باشد. چه بسا چند سوره‌‏ای که آیه اولش نازل شده باشد و بعد سوره دیگری نازل و پس از آن سوره قبلی تکمیل شده باشد.

مثلا در مجمع و کشاف نقل شده است که:چون آیه (واتقوا یوما...) نازل گردید، جبرئیل گفت:مکان آن، رأس آیه ۲۸۰ از سوره بقره است و حال آنکه سوره بقره، در اوایل هجرت نازل شده و این آیه شریفه در دهم هجرت در حجه الوداع نازل گردید.

 با این حال تقریباً فهرست مورد توافقی در بین علمای شیعه وجود دارد که با صرف نظر از چند سوره‌ی مورد اختلاف، قابل توجه و اعتناست.

                                                                                                

         پایان قسمت دوم           

دکتر رضا تهرانی – 5/7/93

گرد آوری و تدوین قران  -  2

گرد آوری و تدوین قران  -  2

نویسنده :دکتر تهرانی

تاریخ:سه شنبه 23 تیر 1394-01:05 ب.ظ

 

نظر بزرگان شیعه :

به نظر علامه طباطبایی با وجود اینکه حضرت علی علیه السلام خودش پیش از دیگران، قرآن مجید را به ترتیب نزول جمع آوری كرده و به جماعت نشان داده بود؛ اما مورد پذیرش واقع نشد.  و آن حضرت بر هیچ یك از جمع اول و دوم شركت داده نشد.

با این حال هیچ گونه مخالفت ومقاومتی از خود نشان نداد و آن مصحف را پذیرفت و تا زمانی كه زنده بود - حتی در زمان حكومت خود از خلاف دم نزد.

همچنین امامان معصوم علیهم السلام اعتبار قرآن مجید موجود را تأیید می كردند و پیوسته در بیانات خود،به آن استناد جسته و به شیعیان دستور می دادند از قرائت های مردم پیروی كنند.

ب)  ترتیب بندی سوره‌ها در زمان پیامبر:

عده ای از آنان، به تدوین و جمع آوری قرآن در زمان آن حضرت معتقد بوده و سه مرحله ای بودن و یا تدوین در زمان خلفا را هم به طور كلی رد می كنند؛. و ... .
عده ای از محققین و بزرگان مانند سیدمرتضی علم الهدی، و از معاصرین آیةاللَّه خویی، آیةاللَّه حسن زاده آملی، دكتر صبحی صالح بر آن هستند که قرآن کریم به همین ترتیب که الان موجود است در زمان خود پیامبر ـ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله ـ و با نظارت آن حضرت و در پرتو هدایت الهی جمع‌آوری شده  است.

زیرا بسیار بعید به نظر می رسد که کتابی را که می خواهد تا روز قیامت برای همه‌ی انسان ها روشن کننده راه سعادت و خوشبختی باشد، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم رها کرده باشد تا پس از ایشان توسط دیگران نظم و ترتیب داده شود.

دلایل قائلان به گردآوری  و ترتیب بندی سوره­ها در زمان پیامبراکرم (ص):

۱.  تعلیم و حفظ قران در زمان پیامبر

در مقدمه مجمع البیان، فن خامس، از سیدمرتضی علم الهدی ـ رحمه الله ـ نقل می‌کند که:قرآن در زمان رسول خدا ـ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله ـ به‌صورتی که امروز هست، تألیف شده بود.  (ان القرآن کان علی عهد رسول الله ـ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله ـ مجموعا مؤ لفا علی ما هو علیه الآن)

 به دلیل اینکه: قرآن کریم در آن ایام، تعلیم می‌شد و همه‌اش را حفظ می‌کردند و آن را به رسول خدا ـ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله ـ نشان می‌دادند و بر وی می‌خواندند و عده‌ای مانند عبدالله بن مسعود و ابی بن کعب و دیگران، آن را چندین بار بر پیغمبر اکرم خواندند.

 ۲.  روایات تالیف قران 
حاکم در مستدرک از زید بن ثابت نقل می‌کند که می‌گوید:(کنا عند رسول الله ـ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله ـ نولف القرآن من الرقاع؛ یعنی:در نزد رسول خدا ـ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله ـ بودیم و قرآن را از رقعه‌ها جمع می‌کردیم )(الاتقان،ج1،ص 202)

 علامه خوئی نیز آن را در البیان، از اتقان سیوطی و مستدرک نقل کرده است.
این سخن، صریح است در اینکه جمعی از کتاب وحی نزد آن حضرت گرد آمده و قرآن را ـ که در رقعه‌ها و پارچه‌ها بود - جمع و مرتب می‌کرده‌اند.

عبدالله بن عمر می‌گوید:قرآن را جمع کردم و هر شب آن را می‌خواندم.

 این خبر به آن حضرت رسید، فرمود: قران را در یک ماه بخوان...( خوئی، البیان فی تفسیر القرآن، به نقل از الاتقان؛ جمعت القرآن فقرات به کل لیله فبلغ النبی صل...)

 این حدیث نیز دلالت به جمع شدن قرآن کریم در عصر آن حضرت دارد.

 ۳. نامگذاری فاتحه الکتاب

 شیعه و سنی نقل کرده‌اند که رسول خدا ـ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله ـ فرموده است:(لا صلوة الا بفاتحة الکتاب )

ولی می‌دانیم که سوره حمد، اولین سوره نازل شده از قرآن نیست. پس فاتحة الکتاب بودن (حمد) در زمان رسول خدا ـ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله ـ نشان می‌دهد که قرآن کریم در عصر آن حضرت جمع شده و (حمد) در اول آن قرار داده شده بود.

 ۴. حدیث ثقلین
در حدیث متواتر ثقلین، نقل شده است که رسول خدا ـ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله ـ فرمود: ( انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی...

مشکل بتوان پذیرفت که آن حضرت از (کتاب الله) یک چیز درهم و برهم و غیر مرتب را در نظر گرفته باشد. پس نظرش ‌ به کتاب تألیف یافته و مرتب شده بوده است.
 ۵.  روایات گردآوری قران
در روایات آمده است:عده‌ای از صحابه، قرآن را در زمان رسول خدا ـ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله ـ جمع کردند که از جمله آنها (علی بن ابی‌طالب ـ علیه‌السلام ـ سعد بن عبید، ابوالدرداء، معاذ بن جبل، ثابت بن زید بن نعمان، ابی بن کعب و زید بن ثابت) بوده‌اند.

«حارث محاسبی  درکتاب فهم السنن گفته : نوشتن قران کار جدیدی نیست زیرا که پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله به نوشتن آن امر می فرمودند،ولی دررقعه ها وکتف وعسب پراکنده بود و ابوبکر امر کرد ‌آن را به صورت جمع آوری شده استنساخ نمایند ،واین کار مثل این است که اوراق پراکنده ای درخانه رسول خدا صلی الله علیه وآله یافت می شده که قران در آن اوراق نوشته شده بود،کسی آمد وآنها  را جمع کرد وبا ریسمانی به هم بست تاچیزی  از آن گم نشود. (ترجمه الاتقان ، ج1، ص205)

 ظهور این روایات، در جمع ترتیب و تدوین قرآن کریم است که قهراً زیر نظر آن حضرت بوده است.


 ۶.  تایید ائمه بر همین قران موجود
بالاتر از همه اینها این است که ائمه اهل بیت - علیهم‌السلام - به این ترتیب، اعتراضی نکرده و آن را پذیرفته‌اند.

اگر این تدوین و ترتیب در زمان رسول خدا ـ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله ـ و تحت نظر آن حضرت انجام نگرفته بود،ائمه معصومین ـ علیهم‌السلام ـ آن را بازگو می‌کردند. ولااقل می‌فرمودند که:این قرآن همان است که نازل شده؛ ولکن این ترتیب، بعد از آن حضرت بوده است.
وانگهی، اهتمام بی‌حد رسول خدا ـ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله ـ نسبت به قرآن، مانع از این بود که این کار را انجام ندهد و از دنیابرود.

ترتیب سوره ها در قران   

در قرن های گذشته قرآن کریم همواره به این ترتیب کتابت و استنساخ شده است:

۱- فاتحه الکتاب: سوره حمد که به عنوان فاتحه الکتاب و اُمّ الکتاب معروف است.
۲- السَّبْع الطِّوال: هفت سوره طولانی (البقره، آل عمران، النّساء، المائدة، الانعام، الأعراف، یونس)
۳- المئین: سوره هایی که حدود صد آیه دارند که ۱۲ سوره هستند (الأنفال، برائت، النَّحل، هود، یوسف، الکهف، الإسراء، الأنبیاء، طه، المؤمنون، الشّعراء، الصّافات)
۴- المثانی: سوره‌هایی که تعداد آنها به صد آیه نمی رسد ولی نسبت به سوره های دیگر قرآن (به خصوص سوره هایی طوال و المئین)، بسیار تلاوت می شوند، که تعداد آنها نزدیک ۲۰ سوره است.
۵- اَلْحَوامیم: سوره هایی که با لفظ حم شروع می شوند و تعداد آنها ۷ سوره است.
۶- الممتحنات: که تعدا آنها قریب به ۲۰ سوره است.
۷- المفَصّلات: که از سوره الرحمن شروع می شود تا آخر قرآن، یعنی سوره هایی که آیه های آنها کوتاه است و خود سوره و تعداد آیات آن کم است و بسم الله الرحمن الرحیم زود به زود تکرار می شود.

احتمال می‌رود اصحابی که ترتیب سوره ها با اجتهاد و سلیقه آنان تعیین شده‌است به این کلام حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلّم توجه داشته‌اند که فرمودند: «به جای تورات «سبع طوال» و به جای انجیل «مثانی» و به جای زبور «مئین» را به من داده اند و سوره های مفصلات هم اضافه و برتری قرآن است بر سایر کتب آسمانی».

ترتیب سوره ها براساس نزول:

 به نظر آیت‏ الله معرفت، ترتیب سوره‌‏ها در روایات ترتیب نزول بر اساس صدر سوره‏‌ها است. بر این اساس رتبه هر سوره لزوماً به این معنا نیست که همه آیات آن در همان مرتبه نازل شده باشد. چه بسا چند سوره‌‏ای که آیه اولش نازل شده باشد و بعد سوره دیگری نازل و پس از آن سوره قبلی تکمیل شده باشد.

مثلا در مجمع و کشاف نقل شده است که:چون آیه (واتقوا یوما...) نازل گردید، جبرئیل گفت:مکان آن، رأس آیه ۲۸۰ از سوره بقره است و حال آنکه سوره بقره، در اوایل هجرت نازل شده و این آیه شریفه در دهم هجرت در حجه الوداع نازل گردید.

 با این حال تقریباً فهرست مورد توافقی در بین علمای شیعه وجود دارد که با صرف نظر از چند سوره‌ی مورد اختلاف، قابل توجه و اعتناست.

                                                                                                

         پایان قسمت دوم           

دکتر رضا تهرانی – 5/7/93

گردآوری و تدوین قران - 1

گردآوری و تدوین قران - 1

نویسنده :دکتر تهرانی

تاریخ:سه شنبه 23 تیر 1394-01:04 ب.ظ

 

                               

مقدمه :

قرآن کریم که قانون اساسی اسلام و سند حقانیت پیامبر و معجزه ماندگار اوست بتدریج  و در طول 23 سال نازل شده و آنچه مسلم است این است که ترتیب نزول آیات و سوره های آن به شكل كنونی نبوده است؛ چنان كهاولین آیات نازل شده «اقرأ باسم ربك الذی خلق» است که در آخر قران و سوره حمد و بقره در ابتدای آن قرار گرفته است.

حال سؤال این است كه جمع آوری و تدوین قرآن به صورت كنونی، چگونه  و به دستور چه كسی و در چه زمانی انجام گرفته است؟

معمولا پژوهشگران قائل به سه مرحله عمده جمع آوری و تدوین قرآن می باشند.

1-     گردآورری و تدوین قران در زمان پیامبر و با دستور او

2-     گردآورری و تدوین قران بعد از پیامبر ولی مطابق با نظرات پیامبر

3-     گردآورری و تدوین قران بعد از پیامبر و با اجتهاد و سلیقه صحابه ؛

 آنچه از تاریخ بدست می آید این است که  پیامبر اکرم اهتمام ویژه ای به حفاظت از قران داشته و علاوه بر دستور به حفظ و قرائت مداوم آن ، افرادی را مامور به نوشتن قران می نموده و این نوشته که اغلب به روی سنگ و چوب و چرم و ... بوده  در خانه پیامبر نگهداری می شده است و اصحاب می توانستند برای خود نسخه برداری کنند. اما ایا قران در زمان پیامبر به صورت یک کتاب، به روی کاغذ و در بین دو جلد تدوین شده است؟

به عبارت دیگر ایا ترتیب بندی ایات و سوره ها در زمان پیامبر و با نظر ایشان بوده است؟ و یا این کار براساس اجتهاد و سلیقه اصحاب و پس از پیامبر صورت گرفته است؟

-     ترتیب بندی آیات

درباره‌ی چینش آیات قرآن در سوره‌ها، اکثر علما شخص پیامبر را ناظر ترتیب بندی آیات نازل شده  دانسته و معتقدند این کار در زمان پیامبر و با دستور ایشان انجام شده است. پس ترتیب آیات به نظر اکثریت علما توسط پیامبر بوده است .

 هر چند بزرگانی نظیر علامه طباطبایی معتقدند این احتمال وجود دارد که برخی ایات بعد از پیامبر جابجا شده باشند. اما فراموش نشود که اولا تغییر محل یک یا دو آیه غیر از مسئله تحریف است و ثانیا نظر علامه فقط یک احتمال آنهم نسبت به برخی آیات است.

 مرحوم علاّمه  در المیزان  در پایان بحث تحریف‌ناپذیری می فرماید:
«روایاتی در دست است كه می‌رساند هر آیه‌ای كه آمده، رسول خدا (ص) مأمور می‌شده آن را در چه سوره‌ای و بعد از چه آیه‌ای جای دهد، مانند روایت عثمان بن ابی العاص كه ما آن را در تفسیر آیة ]ان الله یأمرُ بالعدل و الإحسانِ[ (نحل / 90) نقل كرده‌ایم كه رسول خدا (ص) فرمود: جبرئیل این آیه را برایم آورد و دستور داد آن را در فلان جای از سورة نحل قرار دهم.» ( ترجمه الاتقان سیوطی،ج1؛ص210 )

ایشان در کتاب قرآن در اسلام  نیز چنین می‌فرماید:
«آنچه هرگز قابل تردید نیست و نمی‌شود انكار كرد این است كه اكثر سوره‌های قرآنی، پیش از رحلت [پیامبر] در میان مسلمانان دایر و معروف بوده‌اند [و جای آیه‌های هر سوره نیز كاملاً مشخص بود.] در دهها و صدها حدیث از طرف اهل سنت و شیعه، در وصف تبلیغ پیغمبر اكرم (ص) و یا یارانش پیش از رحلت، و همچنین در وصف نمازهایی كه خوانده و سیرتی كه در تلاوت قرآن داشته، نام این سوره‌ها آمده است.

و همچنین نام‌هایی كه برای گروه گروه این سوره‌ها در صدر اسلام دایر بوده، مانند سور طوال و مئین و مثانی و مفصّلات، در احادیثی كه از زمان حیات پیغمبر اكرم (ص) حكایت می‌كند، بسیار به چشم می‌خورد.» (طباطبایی، قرآن در اسلام، ص 161)

-     ترتیب سوره های قرآن

اما در مورد چیدمان و ترتیب سوره­های قرآن دو نظر متفاوت وجود دارد:

الف) ترتیب بندی سوره‌ها بعد از پیامبر و با اجتهاد صحابه:

برخی دانشمندان معتقدند که قرآن کریم بعد از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم جمع آوری و مرتب شده است.

كسانی كه تدوین قران را به عهد رسول خدا منسوب نمی دانند، ضمن پاسخ به اشكالات یاد شده، بر این باورند كه گردآوری قرآن، یك حادثه تاریخی است؛ نه مسئله عقلانی؛ از این رو می بایست در این باره به نصوص تاریخی مستند مراجعه كرد.
این گروه در مقابل این سؤال كه چرا تدوین در زمان رسول خداصلی الله علیه وآله صورت نگرفت، می گویند: پیامبرصلی الله علیه وآله، به ترتیب و جمع آیه ها اهتمام داشت؛ ولی گردآوری و ترتیب سوره ها، بعد از رحلت آن حضرت صورت گرفت؛ زیرا  تا زمانی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم در حال حیات بوده اند هر لحظه احتمال نزول سوره ها و آیه ها، داده می شد. بنابراین جمع آوری قرآن در یك جلد كامل، همانند كتاب امكان پذیر نبود.

از این رو پس از وفات پیامبرصلی الله علیه وآله و انقطاع وحی، قران به صورت یک کتاب جمع آوری شد.

 قرآن علی علیه السلام

اولین کسی که پس از وفات پیامبر صلى الله علیه و آله به جمع قرآن مشغول گردید على علیه‌السلام  بود.

ابن ابی داود در المصاحف  از ابن سیرین روایت کرده است که گفت : « علی علیه السلام فرمود وقتی پیغمبر اکرم وفات یافت عهد کردم که ردایم را برنگیرم مگر برای نماز جمعه تا اینکه قران را جمع کنم و آنرا جمع کرد» (الاتقان،ج1، ص 203)

بر حسب روایات، آن حضرت مدت شش ماه در منزل نشست و این کار را به انجام رساند.

ابن ندیم گوید: «اولین مصحفى که گرد آورى شد مصحف على بود و این مصحف نزد آل جعفر بود»

گفته شده که در مصحف امیرالمؤمنین ناسخ و منسوخ و سبب نزول و مواردی از این دست نیز آورده شده بوده است.

در هرشکل حکومت وقت قران تدوین شده آن حضرت را نپذیرفت و خود گروهی را برای تدوین قران تشکیل داد.

 قرآن ابوبکر

گفته شده که بعد از کشته شدن 70 نفر از حافظان و قاریان قران در جنگ یمامه ( جنگ با مسیلمه کذاب) با پیشنهاد عمر و به دستور ابوبکر، زید ابن ثابت و چند تن از صحابه دست به تدوین  قران زدند.

« بخاری  درصحیح خود  از زید بن ثابت آورده که گفت: ابوبکر هنگام جنگ یمامه مرا فراخواند، دیدم عمربن الخطاب هم نزد او است، پس ابوبکر گفت :عمر به نزدم آمد وگفت:کشتار درقراء قرآن شدت یافته ومن می ترسم  که کشتار قراء قرآن درجاهای دیگر هم واقع شود و درنتیجه قسمت زیادی از قران از بین برود، به نظر من تو به جمع کردن قرآن امر کن ،

به عمر گفتم :چگونه کاری که پیغمبر صلی الله علیه وآله  نکرد ما انجام دهیم؟!

عمر گفت :به خدا این کار خیر است ،آنگاه پیوسته در این باره با من گفتگو کرد تا اینکه خداوند سینه ام را برای این اقدام باز نمود،و من نیز رای ونظر عمر را یافتم .

زید می گوید :ابوبکر خطاب به من گفت:تو جوان عاقلی هستی اتهامی نزد ما نداری،وحی را هم خدمت رسول خدا می نوشتی پس قران را جستجو کن و آن را جمع آوری نما...بخدا قسم اگر به من تکلیف می کردند که کوهی را جابجا کنم از این سنگین تر نبود که به من جمع آوری قرآن را امر کرد. گفتم چگونه کاری که پیغمبر صلی الله علیه وآله  نکرده بود انجام می دهید؟!

گفت این کار بخدا قسم خیر است پس پیوسته ابوبکر در این باره با من سخن گفت تا اینکه خداوند سینه مرا مانند سینه ابوبکر و عمر برای این کار فراخ گردانید.

 آنگاه به جستجوی قرآن پرداختم و آن را از نوشته های بر عسب (چوبهای درخت خرما) و لخاف ( سنگهای نازک ) و سینه مردها جمع آوری نمودم و آخر سوره توبه را نزد ابوخزیمه انصاری یافتم و نزد کس دیگری نیافتم ( از لقد جائکم رسول الله ... تا آخر برائت)

پس این نوشته ها نزد ابوبکر بود تا اینکه خداوند مرگش را رسانید سپس تا عمر زنده بود نزد او بود و سپس نزد حفصه دختر عمر»

(ترجمه الاتقان ، ج1، ص 202-203)

در صورت صحت این روایات ، می توان نتیجه گرفت که قران در زمان پیامبر نوشته می شده اما این نوشته پراکنده بوده و ابوبکر دستور می دهد قران را به صورت یک کتاب به روی کاغذ بنویسند تا مبادا چیزی از آن حذف شود.

قرآن های صحابه

از ابتدا و حتی در زمان پیامبر افراد از آیات و سوره ها نسخه برداری می کردند و بعدها بزرگان صحابه بر حسب دانش و كفایت خود، به جمع آوری همه آیات و مرتب كردن سوره های قرآن دست زدند و هر یك، آنها را در مصحف خاص خود گرد آوردند و بعضی مصحف ها، به تبع موقعیت و پایگاه جمع كننده آن، مقام والایی كسب كرد؛ به عنوان نمونه مصحف عبداللَّه بن مسعود، مرجع اهل كوفه به شمار می آمد. مصحف ابوموسی اشعری در بصره و مصحف مقداد بن اسود در دمشق مورد توجّه مردم بود.

گردآورندگان مصحف ها، متعدد بوده و ارتباطی با یكدیگر نداشتند و از نظر كفایت، استعداد و توانایی انجام كار، یكسان نبودند. بنابراین نسخه هر كدام از نظر روش، ترتیب، قرائت و ... با دیگری یكسان نبود. و این تفاوت ها، بین مردم اختلاف ایجاد می كرد.

مثلا طبق گفته سیوطی ترتیب سوره ها در قران عبدالله ابن مسعود با ابی ابن کعب تفاوت داشت و حتی قران ابن مسعود سوره های حمد و معوذتین را نداشت؟! ( ترجمه الاتقان، ج، ص 219-220)

مصحف عثمانی

این اختلافات، زمینه تقاضای صحابه از عثمان را برای یكی كردن مصحف ها به وجود آورد. وی ابتدا گروهی متشكل از چهار تن (زید بن ثابت، سعید بن عاص، عبداللَّه بن زبیر و عبدالرحمان بن حارث بن هشام) را مأمور این كار كرد. سپس به دلیل مخالفت برخی صحابه هشت تن دیگر را بر این جمع افزود.

در این دوره ریاست املای آیات با صحابی بزرگ پیامبر ابی بن كعب بود. این گروه مصحف ها را از اطراف و نقاط مختلف كشور پهناور اسلامی، جمع كرده و قرآنی را، از بین آنها فراهم آوردند (مشهور به مصحف عثمانی).

سرنوشت مصحف های دیگر

همه مصحف های دیگر به دستور عثمان، سوزانده یا در آب جوش انداخته شد.
 و از مصحف عثمان چند عدد نسخه برداری شد و به همراه قاریان آگاه، به مراكز مهم اسلامی ارسال گردید تا همگان طبق آنها، به تكثیر و تعلیم قرآن اقدام كنند. 
تعداد نسخه های مصحف عثمانی را چهار ، پنج و هفت عدد گفته اند که یک عدد را در مدینه نگاه داشت و باقی را به مکه ، شام ، یمن، بحرین، بصره و کوفه فرستاد ( الاتقان، ص209)

در مصحب عثمانی، چینش سوره ها بعد از سوره «فاتحةالكتاب» عبارت است از:  سوره های طوال ( طولانی) ، سپس سوره های «مئین» (سوره هایی كه غالباًاز صد آیه بیشترند)، آن گاه سوره های «مثانی» (غالباً كمتر از صد آیه) و سپس سوره های مفصلات (سوره های كوتاه قرآن).

1-     برخی معتقدند: این چینش - كه به ترتیب طول و اندازه سوره ها در مصاحف رسمی (عثمانی) وجود دارد در زمان عثمان تنظیم شده است.

2-     اما گروهی نیز بر این باورند كه این چینش به دستور پیامبر اكرم صلی الله علیه وآله و در زمان آن حضرت به وقوع پیوسته است.

3-     گروهی نیز نظریه ای میان این دو برگزیده اند و معتقدند تدوین و چینش سوره ها بعد از رحلت پیامبرصلی الله علیه وآله انجام گرفته، ولی ترتیب برخی سوره ها مانند حوامیم و مسبحات به صورت فعلی، در زمان پیامبرصلی الله علیه وآله نیز مشهور بوده است.

 

پایان قسمت اول 

گردآوری و تدوین قران - 1

گردآوری و تدوین قران - 1

نویسنده :دکتر تهرانی

تاریخ:سه شنبه 23 تیر 1394-01:04 ب.ظ

 

                               

مقدمه :

قرآن کریم که قانون اساسی اسلام و سند حقانیت پیامبر و معجزه ماندگار اوست بتدریج  و در طول 23 سال نازل شده و آنچه مسلم است این است که ترتیب نزول آیات و سوره های آن به شكل كنونی نبوده است؛ چنان كهاولین آیات نازل شده «اقرأ باسم ربك الذی خلق» است که در آخر قران و سوره حمد و بقره در ابتدای آن قرار گرفته است.

حال سؤال این است كه جمع آوری و تدوین قرآن به صورت كنونی، چگونه  و به دستور چه كسی و در چه زمانی انجام گرفته است؟

معمولا پژوهشگران قائل به سه مرحله عمده جمع آوری و تدوین قرآن می باشند.

1-     گردآورری و تدوین قران در زمان پیامبر و با دستور او

2-     گردآورری و تدوین قران بعد از پیامبر ولی مطابق با نظرات پیامبر

3-     گردآورری و تدوین قران بعد از پیامبر و با اجتهاد و سلیقه صحابه ؛

 آنچه از تاریخ بدست می آید این است که  پیامبر اکرم اهتمام ویژه ای به حفاظت از قران داشته و علاوه بر دستور به حفظ و قرائت مداوم آن ، افرادی را مامور به نوشتن قران می نموده و این نوشته که اغلب به روی سنگ و چوب و چرم و ... بوده  در خانه پیامبر نگهداری می شده است و اصحاب می توانستند برای خود نسخه برداری کنند. اما ایا قران در زمان پیامبر به صورت یک کتاب، به روی کاغذ و در بین دو جلد تدوین شده است؟

به عبارت دیگر ایا ترتیب بندی ایات و سوره ها در زمان پیامبر و با نظر ایشان بوده است؟ و یا این کار براساس اجتهاد و سلیقه اصحاب و پس از پیامبر صورت گرفته است؟

-     ترتیب بندی آیات

درباره‌ی چینش آیات قرآن در سوره‌ها، اکثر علما شخص پیامبر را ناظر ترتیب بندی آیات نازل شده  دانسته و معتقدند این کار در زمان پیامبر و با دستور ایشان انجام شده است. پس ترتیب آیات به نظر اکثریت علما توسط پیامبر بوده است .

 هر چند بزرگانی نظیر علامه طباطبایی معتقدند این احتمال وجود دارد که برخی ایات بعد از پیامبر جابجا شده باشند. اما فراموش نشود که اولا تغییر محل یک یا دو آیه غیر از مسئله تحریف است و ثانیا نظر علامه فقط یک احتمال آنهم نسبت به برخی آیات است.

 مرحوم علاّمه  در المیزان  در پایان بحث تحریف‌ناپذیری می فرماید:
«روایاتی در دست است كه می‌رساند هر آیه‌ای كه آمده، رسول خدا (ص) مأمور می‌شده آن را در چه سوره‌ای و بعد از چه آیه‌ای جای دهد، مانند روایت عثمان بن ابی العاص كه ما آن را در تفسیر آیة ]ان الله یأمرُ بالعدل و الإحسانِ[ (نحل / 90) نقل كرده‌ایم كه رسول خدا (ص) فرمود: جبرئیل این آیه را برایم آورد و دستور داد آن را در فلان جای از سورة نحل قرار دهم.» ( ترجمه الاتقان سیوطی،ج1؛ص210 )

ایشان در کتاب قرآن در اسلام  نیز چنین می‌فرماید:
«آنچه هرگز قابل تردید نیست و نمی‌شود انكار كرد این است كه اكثر سوره‌های قرآنی، پیش از رحلت [پیامبر] در میان مسلمانان دایر و معروف بوده‌اند [و جای آیه‌های هر سوره نیز كاملاً مشخص بود.] در دهها و صدها حدیث از طرف اهل سنت و شیعه، در وصف تبلیغ پیغمبر اكرم (ص) و یا یارانش پیش از رحلت، و همچنین در وصف نمازهایی كه خوانده و سیرتی كه در تلاوت قرآن داشته، نام این سوره‌ها آمده است.

و همچنین نام‌هایی كه برای گروه گروه این سوره‌ها در صدر اسلام دایر بوده، مانند سور طوال و مئین و مثانی و مفصّلات، در احادیثی كه از زمان حیات پیغمبر اكرم (ص) حكایت می‌كند، بسیار به چشم می‌خورد.» (طباطبایی، قرآن در اسلام، ص 161)

-     ترتیب سوره های قرآن

اما در مورد چیدمان و ترتیب سوره­های قرآن دو نظر متفاوت وجود دارد:

الف) ترتیب بندی سوره‌ها بعد از پیامبر و با اجتهاد صحابه:

برخی دانشمندان معتقدند که قرآن کریم بعد از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم جمع آوری و مرتب شده است.

كسانی كه تدوین قران را به عهد رسول خدا منسوب نمی دانند، ضمن پاسخ به اشكالات یاد شده، بر این باورند كه گردآوری قرآن، یك حادثه تاریخی است؛ نه مسئله عقلانی؛ از این رو می بایست در این باره به نصوص تاریخی مستند مراجعه كرد.
این گروه در مقابل این سؤال كه چرا تدوین در زمان رسول خداصلی الله علیه وآله صورت نگرفت، می گویند: پیامبرصلی الله علیه وآله، به ترتیب و جمع آیه ها اهتمام داشت؛ ولی گردآوری و ترتیب سوره ها، بعد از رحلت آن حضرت صورت گرفت؛ زیرا  تا زمانی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم در حال حیات بوده اند هر لحظه احتمال نزول سوره ها و آیه ها، داده می شد. بنابراین جمع آوری قرآن در یك جلد كامل، همانند كتاب امكان پذیر نبود.

از این رو پس از وفات پیامبرصلی الله علیه وآله و انقطاع وحی، قران به صورت یک کتاب جمع آوری شد.

 قرآن علی علیه السلام

اولین کسی که پس از وفات پیامبر صلى الله علیه و آله به جمع قرآن مشغول گردید على علیه‌السلام  بود.

ابن ابی داود در المصاحف  از ابن سیرین روایت کرده است که گفت : « علی علیه السلام فرمود وقتی پیغمبر اکرم وفات یافت عهد کردم که ردایم را برنگیرم مگر برای نماز جمعه تا اینکه قران را جمع کنم و آنرا جمع کرد» (الاتقان،ج1، ص 203)

بر حسب روایات، آن حضرت مدت شش ماه در منزل نشست و این کار را به انجام رساند.

ابن ندیم گوید: «اولین مصحفى که گرد آورى شد مصحف على بود و این مصحف نزد آل جعفر بود»

گفته شده که در مصحف امیرالمؤمنین ناسخ و منسوخ و سبب نزول و مواردی از این دست نیز آورده شده بوده است.

در هرشکل حکومت وقت قران تدوین شده آن حضرت را نپذیرفت و خود گروهی را برای تدوین قران تشکیل داد.

 قرآن ابوبکر

گفته شده که بعد از کشته شدن 70 نفر از حافظان و قاریان قران در جنگ یمامه ( جنگ با مسیلمه کذاب) با پیشنهاد عمر و به دستور ابوبکر، زید ابن ثابت و چند تن از صحابه دست به تدوین  قران زدند.

« بخاری  درصحیح خود  از زید بن ثابت آورده که گفت: ابوبکر هنگام جنگ یمامه مرا فراخواند، دیدم عمربن الخطاب هم نزد او است، پس ابوبکر گفت :عمر به نزدم آمد وگفت:کشتار درقراء قرآن شدت یافته ومن می ترسم  که کشتار قراء قرآن درجاهای دیگر هم واقع شود و درنتیجه قسمت زیادی از قران از بین برود، به نظر من تو به جمع کردن قرآن امر کن ،

به عمر گفتم :چگونه کاری که پیغمبر صلی الله علیه وآله  نکرد ما انجام دهیم؟!

عمر گفت :به خدا این کار خیر است ،آنگاه پیوسته در این باره با من گفتگو کرد تا اینکه خداوند سینه ام را برای این اقدام باز نمود،و من نیز رای ونظر عمر را یافتم .

زید می گوید :ابوبکر خطاب به من گفت:تو جوان عاقلی هستی اتهامی نزد ما نداری،وحی را هم خدمت رسول خدا می نوشتی پس قران را جستجو کن و آن را جمع آوری نما...بخدا قسم اگر به من تکلیف می کردند که کوهی را جابجا کنم از این سنگین تر نبود که به من جمع آوری قرآن را امر کرد. گفتم چگونه کاری که پیغمبر صلی الله علیه وآله  نکرده بود انجام می دهید؟!

گفت این کار بخدا قسم خیر است پس پیوسته ابوبکر در این باره با من سخن گفت تا اینکه خداوند سینه مرا مانند سینه ابوبکر و عمر برای این کار فراخ گردانید.

 آنگاه به جستجوی قرآن پرداختم و آن را از نوشته های بر عسب (چوبهای درخت خرما) و لخاف ( سنگهای نازک ) و سینه مردها جمع آوری نمودم و آخر سوره توبه را نزد ابوخزیمه انصاری یافتم و نزد کس دیگری نیافتم ( از لقد جائکم رسول الله ... تا آخر برائت)

پس این نوشته ها نزد ابوبکر بود تا اینکه خداوند مرگش را رسانید سپس تا عمر زنده بود نزد او بود و سپس نزد حفصه دختر عمر»

(ترجمه الاتقان ، ج1، ص 202-203)

در صورت صحت این روایات ، می توان نتیجه گرفت که قران در زمان پیامبر نوشته می شده اما این نوشته پراکنده بوده و ابوبکر دستور می دهد قران را به صورت یک کتاب به روی کاغذ بنویسند تا مبادا چیزی از آن حذف شود.

قرآن های صحابه

از ابتدا و حتی در زمان پیامبر افراد از آیات و سوره ها نسخه برداری می کردند و بعدها بزرگان صحابه بر حسب دانش و كفایت خود، به جمع آوری همه آیات و مرتب كردن سوره های قرآن دست زدند و هر یك، آنها را در مصحف خاص خود گرد آوردند و بعضی مصحف ها، به تبع موقعیت و پایگاه جمع كننده آن، مقام والایی كسب كرد؛ به عنوان نمونه مصحف عبداللَّه بن مسعود، مرجع اهل كوفه به شمار می آمد. مصحف ابوموسی اشعری در بصره و مصحف مقداد بن اسود در دمشق مورد توجّه مردم بود.

گردآورندگان مصحف ها، متعدد بوده و ارتباطی با یكدیگر نداشتند و از نظر كفایت، استعداد و توانایی انجام كار، یكسان نبودند. بنابراین نسخه هر كدام از نظر روش، ترتیب، قرائت و ... با دیگری یكسان نبود. و این تفاوت ها، بین مردم اختلاف ایجاد می كرد.

مثلا طبق گفته سیوطی ترتیب سوره ها در قران عبدالله ابن مسعود با ابی ابن کعب تفاوت داشت و حتی قران ابن مسعود سوره های حمد و معوذتین را نداشت؟! ( ترجمه الاتقان، ج، ص 219-220)

مصحف عثمانی

این اختلافات، زمینه تقاضای صحابه از عثمان را برای یكی كردن مصحف ها به وجود آورد. وی ابتدا گروهی متشكل از چهار تن (زید بن ثابت، سعید بن عاص، عبداللَّه بن زبیر و عبدالرحمان بن حارث بن هشام) را مأمور این كار كرد. سپس به دلیل مخالفت برخی صحابه هشت تن دیگر را بر این جمع افزود.

در این دوره ریاست املای آیات با صحابی بزرگ پیامبر ابی بن كعب بود. این گروه مصحف ها را از اطراف و نقاط مختلف كشور پهناور اسلامی، جمع كرده و قرآنی را، از بین آنها فراهم آوردند (مشهور به مصحف عثمانی).

سرنوشت مصحف های دیگر

همه مصحف های دیگر به دستور عثمان، سوزانده یا در آب جوش انداخته شد.
 و از مصحف عثمان چند عدد نسخه برداری شد و به همراه قاریان آگاه، به مراكز مهم اسلامی ارسال گردید تا همگان طبق آنها، به تكثیر و تعلیم قرآن اقدام كنند. 
تعداد نسخه های مصحف عثمانی را چهار ، پنج و هفت عدد گفته اند که یک عدد را در مدینه نگاه داشت و باقی را به مکه ، شام ، یمن، بحرین، بصره و کوفه فرستاد ( الاتقان، ص209)

در مصحب عثمانی، چینش سوره ها بعد از سوره «فاتحةالكتاب» عبارت است از:  سوره های طوال ( طولانی) ، سپس سوره های «مئین» (سوره هایی كه غالباًاز صد آیه بیشترند)، آن گاه سوره های «مثانی» (غالباً كمتر از صد آیه) و سپس سوره های مفصلات (سوره های كوتاه قرآن).

1-     برخی معتقدند: این چینش - كه به ترتیب طول و اندازه سوره ها در مصاحف رسمی (عثمانی) وجود دارد در زمان عثمان تنظیم شده است.

2-     اما گروهی نیز بر این باورند كه این چینش به دستور پیامبر اكرم صلی الله علیه وآله و در زمان آن حضرت به وقوع پیوسته است.

3-     گروهی نیز نظریه ای میان این دو برگزیده اند و معتقدند تدوین و چینش سوره ها بعد از رحلت پیامبرصلی الله علیه وآله انجام گرفته، ولی ترتیب برخی سوره ها مانند حوامیم و مسبحات به صورت فعلی، در زمان پیامبرصلی الله علیه وآله نیز مشهور بوده است.

 

پایان قسمت اول 

گردآوری و تدوین قران - 1

گردآوری و تدوین قران - 1

نویسنده :دکتر تهرانی

تاریخ:سه شنبه 23 تیر 1394-01:04 ب.ظ

 

                               

مقدمه :

قرآن کریم که قانون اساسی اسلام و سند حقانیت پیامبر و معجزه ماندگار اوست بتدریج  و در طول 23 سال نازل شده و آنچه مسلم است این است که ترتیب نزول آیات و سوره های آن به شكل كنونی نبوده است؛ چنان كهاولین آیات نازل شده «اقرأ باسم ربك الذی خلق» است که در آخر قران و سوره حمد و بقره در ابتدای آن قرار گرفته است.

حال سؤال این است كه جمع آوری و تدوین قرآن به صورت كنونی، چگونه  و به دستور چه كسی و در چه زمانی انجام گرفته است؟

معمولا پژوهشگران قائل به سه مرحله عمده جمع آوری و تدوین قرآن می باشند.

1-     گردآورری و تدوین قران در زمان پیامبر و با دستور او

2-     گردآورری و تدوین قران بعد از پیامبر ولی مطابق با نظرات پیامبر

3-     گردآورری و تدوین قران بعد از پیامبر و با اجتهاد و سلیقه صحابه ؛

 آنچه از تاریخ بدست می آید این است که  پیامبر اکرم اهتمام ویژه ای به حفاظت از قران داشته و علاوه بر دستور به حفظ و قرائت مداوم آن ، افرادی را مامور به نوشتن قران می نموده و این نوشته که اغلب به روی سنگ و چوب و چرم و ... بوده  در خانه پیامبر نگهداری می شده است و اصحاب می توانستند برای خود نسخه برداری کنند. اما ایا قران در زمان پیامبر به صورت یک کتاب، به روی کاغذ و در بین دو جلد تدوین شده است؟

به عبارت دیگر ایا ترتیب بندی ایات و سوره ها در زمان پیامبر و با نظر ایشان بوده است؟ و یا این کار براساس اجتهاد و سلیقه اصحاب و پس از پیامبر صورت گرفته است؟

-     ترتیب بندی آیات

درباره‌ی چینش آیات قرآن در سوره‌ها، اکثر علما شخص پیامبر را ناظر ترتیب بندی آیات نازل شده  دانسته و معتقدند این کار در زمان پیامبر و با دستور ایشان انجام شده است. پس ترتیب آیات به نظر اکثریت علما توسط پیامبر بوده است .

 هر چند بزرگانی نظیر علامه طباطبایی معتقدند این احتمال وجود دارد که برخی ایات بعد از پیامبر جابجا شده باشند. اما فراموش نشود که اولا تغییر محل یک یا دو آیه غیر از مسئله تحریف است و ثانیا نظر علامه فقط یک احتمال آنهم نسبت به برخی آیات است.

 مرحوم علاّمه  در المیزان  در پایان بحث تحریف‌ناپذیری می فرماید:
«روایاتی در دست است كه می‌رساند هر آیه‌ای كه آمده، رسول خدا (ص) مأمور می‌شده آن را در چه سوره‌ای و بعد از چه آیه‌ای جای دهد، مانند روایت عثمان بن ابی العاص كه ما آن را در تفسیر آیة ]ان الله یأمرُ بالعدل و الإحسانِ[ (نحل / 90) نقل كرده‌ایم كه رسول خدا (ص) فرمود: جبرئیل این آیه را برایم آورد و دستور داد آن را در فلان جای از سورة نحل قرار دهم.» ( ترجمه الاتقان سیوطی،ج1؛ص210 )

ایشان در کتاب قرآن در اسلام  نیز چنین می‌فرماید:
«آنچه هرگز قابل تردید نیست و نمی‌شود انكار كرد این است كه اكثر سوره‌های قرآنی، پیش از رحلت [پیامبر] در میان مسلمانان دایر و معروف بوده‌اند [و جای آیه‌های هر سوره نیز كاملاً مشخص بود.] در دهها و صدها حدیث از طرف اهل سنت و شیعه، در وصف تبلیغ پیغمبر اكرم (ص) و یا یارانش پیش از رحلت، و همچنین در وصف نمازهایی كه خوانده و سیرتی كه در تلاوت قرآن داشته، نام این سوره‌ها آمده است.

و همچنین نام‌هایی كه برای گروه گروه این سوره‌ها در صدر اسلام دایر بوده، مانند سور طوال و مئین و مثانی و مفصّلات، در احادیثی كه از زمان حیات پیغمبر اكرم (ص) حكایت می‌كند، بسیار به چشم می‌خورد.» (طباطبایی، قرآن در اسلام، ص 161)

-     ترتیب سوره های قرآن

اما در مورد چیدمان و ترتیب سوره­های قرآن دو نظر متفاوت وجود دارد:

الف) ترتیب بندی سوره‌ها بعد از پیامبر و با اجتهاد صحابه:

برخی دانشمندان معتقدند که قرآن کریم بعد از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم جمع آوری و مرتب شده است.

كسانی كه تدوین قران را به عهد رسول خدا منسوب نمی دانند، ضمن پاسخ به اشكالات یاد شده، بر این باورند كه گردآوری قرآن، یك حادثه تاریخی است؛ نه مسئله عقلانی؛ از این رو می بایست در این باره به نصوص تاریخی مستند مراجعه كرد.
این گروه در مقابل این سؤال كه چرا تدوین در زمان رسول خداصلی الله علیه وآله صورت نگرفت، می گویند: پیامبرصلی الله علیه وآله، به ترتیب و جمع آیه ها اهتمام داشت؛ ولی گردآوری و ترتیب سوره ها، بعد از رحلت آن حضرت صورت گرفت؛ زیرا  تا زمانی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم در حال حیات بوده اند هر لحظه احتمال نزول سوره ها و آیه ها، داده می شد. بنابراین جمع آوری قرآن در یك جلد كامل، همانند كتاب امكان پذیر نبود.

از این رو پس از وفات پیامبرصلی الله علیه وآله و انقطاع وحی، قران به صورت یک کتاب جمع آوری شد.

 قرآن علی علیه السلام

اولین کسی که پس از وفات پیامبر صلى الله علیه و آله به جمع قرآن مشغول گردید على علیه‌السلام  بود.

ابن ابی داود در المصاحف  از ابن سیرین روایت کرده است که گفت : « علی علیه السلام فرمود وقتی پیغمبر اکرم وفات یافت عهد کردم که ردایم را برنگیرم مگر برای نماز جمعه تا اینکه قران را جمع کنم و آنرا جمع کرد» (الاتقان،ج1، ص 203)

بر حسب روایات، آن حضرت مدت شش ماه در منزل نشست و این کار را به انجام رساند.

ابن ندیم گوید: «اولین مصحفى که گرد آورى شد مصحف على بود و این مصحف نزد آل جعفر بود»

گفته شده که در مصحف امیرالمؤمنین ناسخ و منسوخ و سبب نزول و مواردی از این دست نیز آورده شده بوده است.

در هرشکل حکومت وقت قران تدوین شده آن حضرت را نپذیرفت و خود گروهی را برای تدوین قران تشکیل داد.

 قرآن ابوبکر

گفته شده که بعد از کشته شدن 70 نفر از حافظان و قاریان قران در جنگ یمامه ( جنگ با مسیلمه کذاب) با پیشنهاد عمر و به دستور ابوبکر، زید ابن ثابت و چند تن از صحابه دست به تدوین  قران زدند.

« بخاری  درصحیح خود  از زید بن ثابت آورده که گفت: ابوبکر هنگام جنگ یمامه مرا فراخواند، دیدم عمربن الخطاب هم نزد او است، پس ابوبکر گفت :عمر به نزدم آمد وگفت:کشتار درقراء قرآن شدت یافته ومن می ترسم  که کشتار قراء قرآن درجاهای دیگر هم واقع شود و درنتیجه قسمت زیادی از قران از بین برود، به نظر من تو به جمع کردن قرآن امر کن ،

به عمر گفتم :چگونه کاری که پیغمبر صلی الله علیه وآله  نکرد ما انجام دهیم؟!

عمر گفت :به خدا این کار خیر است ،آنگاه پیوسته در این باره با من گفتگو کرد تا اینکه خداوند سینه ام را برای این اقدام باز نمود،و من نیز رای ونظر عمر را یافتم .

زید می گوید :ابوبکر خطاب به من گفت:تو جوان عاقلی هستی اتهامی نزد ما نداری،وحی را هم خدمت رسول خدا می نوشتی پس قران را جستجو کن و آن را جمع آوری نما...بخدا قسم اگر به من تکلیف می کردند که کوهی را جابجا کنم از این سنگین تر نبود که به من جمع آوری قرآن را امر کرد. گفتم چگونه کاری که پیغمبر صلی الله علیه وآله  نکرده بود انجام می دهید؟!

گفت این کار بخدا قسم خیر است پس پیوسته ابوبکر در این باره با من سخن گفت تا اینکه خداوند سینه مرا مانند سینه ابوبکر و عمر برای این کار فراخ گردانید.

 آنگاه به جستجوی قرآن پرداختم و آن را از نوشته های بر عسب (چوبهای درخت خرما) و لخاف ( سنگهای نازک ) و سینه مردها جمع آوری نمودم و آخر سوره توبه را نزد ابوخزیمه انصاری یافتم و نزد کس دیگری نیافتم ( از لقد جائکم رسول الله ... تا آخر برائت)

پس این نوشته ها نزد ابوبکر بود تا اینکه خداوند مرگش را رسانید سپس تا عمر زنده بود نزد او بود و سپس نزد حفصه دختر عمر»

(ترجمه الاتقان ، ج1، ص 202-203)

در صورت صحت این روایات ، می توان نتیجه گرفت که قران در زمان پیامبر نوشته می شده اما این نوشته پراکنده بوده و ابوبکر دستور می دهد قران را به صورت یک کتاب به روی کاغذ بنویسند تا مبادا چیزی از آن حذف شود.

قرآن های صحابه

از ابتدا و حتی در زمان پیامبر افراد از آیات و سوره ها نسخه برداری می کردند و بعدها بزرگان صحابه بر حسب دانش و كفایت خود، به جمع آوری همه آیات و مرتب كردن سوره های قرآن دست زدند و هر یك، آنها را در مصحف خاص خود گرد آوردند و بعضی مصحف ها، به تبع موقعیت و پایگاه جمع كننده آن، مقام والایی كسب كرد؛ به عنوان نمونه مصحف عبداللَّه بن مسعود، مرجع اهل كوفه به شمار می آمد. مصحف ابوموسی اشعری در بصره و مصحف مقداد بن اسود در دمشق مورد توجّه مردم بود.

گردآورندگان مصحف ها، متعدد بوده و ارتباطی با یكدیگر نداشتند و از نظر كفایت، استعداد و توانایی انجام كار، یكسان نبودند. بنابراین نسخه هر كدام از نظر روش، ترتیب، قرائت و ... با دیگری یكسان نبود. و این تفاوت ها، بین مردم اختلاف ایجاد می كرد.

مثلا طبق گفته سیوطی ترتیب سوره ها در قران عبدالله ابن مسعود با ابی ابن کعب تفاوت داشت و حتی قران ابن مسعود سوره های حمد و معوذتین را نداشت؟! ( ترجمه الاتقان، ج، ص 219-220)

مصحف عثمانی

این اختلافات، زمینه تقاضای صحابه از عثمان را برای یكی كردن مصحف ها به وجود آورد. وی ابتدا گروهی متشكل از چهار تن (زید بن ثابت، سعید بن عاص، عبداللَّه بن زبیر و عبدالرحمان بن حارث بن هشام) را مأمور این كار كرد. سپس به دلیل مخالفت برخی صحابه هشت تن دیگر را بر این جمع افزود.

در این دوره ریاست املای آیات با صحابی بزرگ پیامبر ابی بن كعب بود. این گروه مصحف ها را از اطراف و نقاط مختلف كشور پهناور اسلامی، جمع كرده و قرآنی را، از بین آنها فراهم آوردند (مشهور به مصحف عثمانی).

سرنوشت مصحف های دیگر

همه مصحف های دیگر به دستور عثمان، سوزانده یا در آب جوش انداخته شد.
 و از مصحف عثمان چند عدد نسخه برداری شد و به همراه قاریان آگاه، به مراكز مهم اسلامی ارسال گردید تا همگان طبق آنها، به تكثیر و تعلیم قرآن اقدام كنند. 
تعداد نسخه های مصحف عثمانی را چهار ، پنج و هفت عدد گفته اند که یک عدد را در مدینه نگاه داشت و باقی را به مکه ، شام ، یمن، بحرین، بصره و کوفه فرستاد ( الاتقان، ص209)

در مصحب عثمانی، چینش سوره ها بعد از سوره «فاتحةالكتاب» عبارت است از:  سوره های طوال ( طولانی) ، سپس سوره های «مئین» (سوره هایی كه غالباًاز صد آیه بیشترند)، آن گاه سوره های «مثانی» (غالباً كمتر از صد آیه) و سپس سوره های مفصلات (سوره های كوتاه قرآن).

1-     برخی معتقدند: این چینش - كه به ترتیب طول و اندازه سوره ها در مصاحف رسمی (عثمانی) وجود دارد در زمان عثمان تنظیم شده است.

2-     اما گروهی نیز بر این باورند كه این چینش به دستور پیامبر اكرم صلی الله علیه وآله و در زمان آن حضرت به وقوع پیوسته است.

3-     گروهی نیز نظریه ای میان این دو برگزیده اند و معتقدند تدوین و چینش سوره ها بعد از رحلت پیامبرصلی الله علیه وآله انجام گرفته، ولی ترتیب برخی سوره ها مانند حوامیم و مسبحات به صورت فعلی، در زمان پیامبرصلی الله علیه وآله نیز مشهور بوده است.

 

پایان قسمت اول 

گردآوری و تدوین قران - 1

گردآوری و تدوین قران - 1

نویسنده :دکتر تهرانی

تاریخ:سه شنبه 23 تیر 1394-01:04 ب.ظ

 

                               

مقدمه :

قرآن کریم که قانون اساسی اسلام و سند حقانیت پیامبر و معجزه ماندگار اوست بتدریج  و در طول 23 سال نازل شده و آنچه مسلم است این است که ترتیب نزول آیات و سوره های آن به شكل كنونی نبوده است؛ چنان كهاولین آیات نازل شده «اقرأ باسم ربك الذی خلق» است که در آخر قران و سوره حمد و بقره در ابتدای آن قرار گرفته است.

حال سؤال این است كه جمع آوری و تدوین قرآن به صورت كنونی، چگونه  و به دستور چه كسی و در چه زمانی انجام گرفته است؟

معمولا پژوهشگران قائل به سه مرحله عمده جمع آوری و تدوین قرآن می باشند.

1-     گردآورری و تدوین قران در زمان پیامبر و با دستور او

2-     گردآورری و تدوین قران بعد از پیامبر ولی مطابق با نظرات پیامبر

3-     گردآورری و تدوین قران بعد از پیامبر و با اجتهاد و سلیقه صحابه ؛

 آنچه از تاریخ بدست می آید این است که  پیامبر اکرم اهتمام ویژه ای به حفاظت از قران داشته و علاوه بر دستور به حفظ و قرائت مداوم آن ، افرادی را مامور به نوشتن قران می نموده و این نوشته که اغلب به روی سنگ و چوب و چرم و ... بوده  در خانه پیامبر نگهداری می شده است و اصحاب می توانستند برای خود نسخه برداری کنند. اما ایا قران در زمان پیامبر به صورت یک کتاب، به روی کاغذ و در بین دو جلد تدوین شده است؟

به عبارت دیگر ایا ترتیب بندی ایات و سوره ها در زمان پیامبر و با نظر ایشان بوده است؟ و یا این کار براساس اجتهاد و سلیقه اصحاب و پس از پیامبر صورت گرفته است؟

-     ترتیب بندی آیات

درباره‌ی چینش آیات قرآن در سوره‌ها، اکثر علما شخص پیامبر را ناظر ترتیب بندی آیات نازل شده  دانسته و معتقدند این کار در زمان پیامبر و با دستور ایشان انجام شده است. پس ترتیب آیات به نظر اکثریت علما توسط پیامبر بوده است .

 هر چند بزرگانی نظیر علامه طباطبایی معتقدند این احتمال وجود دارد که برخی ایات بعد از پیامبر جابجا شده باشند. اما فراموش نشود که اولا تغییر محل یک یا دو آیه غیر از مسئله تحریف است و ثانیا نظر علامه فقط یک احتمال آنهم نسبت به برخی آیات است.

 مرحوم علاّمه  در المیزان  در پایان بحث تحریف‌ناپذیری می فرماید:
«روایاتی در دست است كه می‌رساند هر آیه‌ای كه آمده، رسول خدا (ص) مأمور می‌شده آن را در چه سوره‌ای و بعد از چه آیه‌ای جای دهد، مانند روایت عثمان بن ابی العاص كه ما آن را در تفسیر آیة ]ان الله یأمرُ بالعدل و الإحسانِ[ (نحل / 90) نقل كرده‌ایم كه رسول خدا (ص) فرمود: جبرئیل این آیه را برایم آورد و دستور داد آن را در فلان جای از سورة نحل قرار دهم.» ( ترجمه الاتقان سیوطی،ج1؛ص210 )

ایشان در کتاب قرآن در اسلام  نیز چنین می‌فرماید:
«آنچه هرگز قابل تردید نیست و نمی‌شود انكار كرد این است كه اكثر سوره‌های قرآنی، پیش از رحلت [پیامبر] در میان مسلمانان دایر و معروف بوده‌اند [و جای آیه‌های هر سوره نیز كاملاً مشخص بود.] در دهها و صدها حدیث از طرف اهل سنت و شیعه، در وصف تبلیغ پیغمبر اكرم (ص) و یا یارانش پیش از رحلت، و همچنین در وصف نمازهایی كه خوانده و سیرتی كه در تلاوت قرآن داشته، نام این سوره‌ها آمده است.

و همچنین نام‌هایی كه برای گروه گروه این سوره‌ها در صدر اسلام دایر بوده، مانند سور طوال و مئین و مثانی و مفصّلات، در احادیثی كه از زمان حیات پیغمبر اكرم (ص) حكایت می‌كند، بسیار به چشم می‌خورد.» (طباطبایی، قرآن در اسلام، ص 161)

-     ترتیب سوره های قرآن

اما در مورد چیدمان و ترتیب سوره­های قرآن دو نظر متفاوت وجود دارد:

الف) ترتیب بندی سوره‌ها بعد از پیامبر و با اجتهاد صحابه:

برخی دانشمندان معتقدند که قرآن کریم بعد از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم جمع آوری و مرتب شده است.

كسانی كه تدوین قران را به عهد رسول خدا منسوب نمی دانند، ضمن پاسخ به اشكالات یاد شده، بر این باورند كه گردآوری قرآن، یك حادثه تاریخی است؛ نه مسئله عقلانی؛ از این رو می بایست در این باره به نصوص تاریخی مستند مراجعه كرد.
این گروه در مقابل این سؤال كه چرا تدوین در زمان رسول خداصلی الله علیه وآله صورت نگرفت، می گویند: پیامبرصلی الله علیه وآله، به ترتیب و جمع آیه ها اهتمام داشت؛ ولی گردآوری و ترتیب سوره ها، بعد از رحلت آن حضرت صورت گرفت؛ زیرا  تا زمانی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم در حال حیات بوده اند هر لحظه احتمال نزول سوره ها و آیه ها، داده می شد. بنابراین جمع آوری قرآن در یك جلد كامل، همانند كتاب امكان پذیر نبود.

از این رو پس از وفات پیامبرصلی الله علیه وآله و انقطاع وحی، قران به صورت یک کتاب جمع آوری شد.

 قرآن علی علیه السلام

اولین کسی که پس از وفات پیامبر صلى الله علیه و آله به جمع قرآن مشغول گردید على علیه‌السلام  بود.

ابن ابی داود در المصاحف  از ابن سیرین روایت کرده است که گفت : « علی علیه السلام فرمود وقتی پیغمبر اکرم وفات یافت عهد کردم که ردایم را برنگیرم مگر برای نماز جمعه تا اینکه قران را جمع کنم و آنرا جمع کرد» (الاتقان،ج1، ص 203)

بر حسب روایات، آن حضرت مدت شش ماه در منزل نشست و این کار را به انجام رساند.

ابن ندیم گوید: «اولین مصحفى که گرد آورى شد مصحف على بود و این مصحف نزد آل جعفر بود»

گفته شده که در مصحف امیرالمؤمنین ناسخ و منسوخ و سبب نزول و مواردی از این دست نیز آورده شده بوده است.

در هرشکل حکومت وقت قران تدوین شده آن حضرت را نپذیرفت و خود گروهی را برای تدوین قران تشکیل داد.

 قرآن ابوبکر

گفته شده که بعد از کشته شدن 70 نفر از حافظان و قاریان قران در جنگ یمامه ( جنگ با مسیلمه کذاب) با پیشنهاد عمر و به دستور ابوبکر، زید ابن ثابت و چند تن از صحابه دست به تدوین  قران زدند.

« بخاری  درصحیح خود  از زید بن ثابت آورده که گفت: ابوبکر هنگام جنگ یمامه مرا فراخواند، دیدم عمربن الخطاب هم نزد او است، پس ابوبکر گفت :عمر به نزدم آمد وگفت:کشتار درقراء قرآن شدت یافته ومن می ترسم  که کشتار قراء قرآن درجاهای دیگر هم واقع شود و درنتیجه قسمت زیادی از قران از بین برود، به نظر من تو به جمع کردن قرآن امر کن ،

به عمر گفتم :چگونه کاری که پیغمبر صلی الله علیه وآله  نکرد ما انجام دهیم؟!

عمر گفت :به خدا این کار خیر است ،آنگاه پیوسته در این باره با من گفتگو کرد تا اینکه خداوند سینه ام را برای این اقدام باز نمود،و من نیز رای ونظر عمر را یافتم .

زید می گوید :ابوبکر خطاب به من گفت:تو جوان عاقلی هستی اتهامی نزد ما نداری،وحی را هم خدمت رسول خدا می نوشتی پس قران را جستجو کن و آن را جمع آوری نما...بخدا قسم اگر به من تکلیف می کردند که کوهی را جابجا کنم از این سنگین تر نبود که به من جمع آوری قرآن را امر کرد. گفتم چگونه کاری که پیغمبر صلی الله علیه وآله  نکرده بود انجام می دهید؟!

گفت این کار بخدا قسم خیر است پس پیوسته ابوبکر در این باره با من سخن گفت تا اینکه خداوند سینه مرا مانند سینه ابوبکر و عمر برای این کار فراخ گردانید.

 آنگاه به جستجوی قرآن پرداختم و آن را از نوشته های بر عسب (چوبهای درخت خرما) و لخاف ( سنگهای نازک ) و سینه مردها جمع آوری نمودم و آخر سوره توبه را نزد ابوخزیمه انصاری یافتم و نزد کس دیگری نیافتم ( از لقد جائکم رسول الله ... تا آخر برائت)

پس این نوشته ها نزد ابوبکر بود تا اینکه خداوند مرگش را رسانید سپس تا عمر زنده بود نزد او بود و سپس نزد حفصه دختر عمر»

(ترجمه الاتقان ، ج1، ص 202-203)

در صورت صحت این روایات ، می توان نتیجه گرفت که قران در زمان پیامبر نوشته می شده اما این نوشته پراکنده بوده و ابوبکر دستور می دهد قران را به صورت یک کتاب به روی کاغذ بنویسند تا مبادا چیزی از آن حذف شود.

قرآن های صحابه

از ابتدا و حتی در زمان پیامبر افراد از آیات و سوره ها نسخه برداری می کردند و بعدها بزرگان صحابه بر حسب دانش و كفایت خود، به جمع آوری همه آیات و مرتب كردن سوره های قرآن دست زدند و هر یك، آنها را در مصحف خاص خود گرد آوردند و بعضی مصحف ها، به تبع موقعیت و پایگاه جمع كننده آن، مقام والایی كسب كرد؛ به عنوان نمونه مصحف عبداللَّه بن مسعود، مرجع اهل كوفه به شمار می آمد. مصحف ابوموسی اشعری در بصره و مصحف مقداد بن اسود در دمشق مورد توجّه مردم بود.

گردآورندگان مصحف ها، متعدد بوده و ارتباطی با یكدیگر نداشتند و از نظر كفایت، استعداد و توانایی انجام كار، یكسان نبودند. بنابراین نسخه هر كدام از نظر روش، ترتیب، قرائت و ... با دیگری یكسان نبود. و این تفاوت ها، بین مردم اختلاف ایجاد می كرد.

مثلا طبق گفته سیوطی ترتیب سوره ها در قران عبدالله ابن مسعود با ابی ابن کعب تفاوت داشت و حتی قران ابن مسعود سوره های حمد و معوذتین را نداشت؟! ( ترجمه الاتقان، ج، ص 219-220)

مصحف عثمانی

این اختلافات، زمینه تقاضای صحابه از عثمان را برای یكی كردن مصحف ها به وجود آورد. وی ابتدا گروهی متشكل از چهار تن (زید بن ثابت، سعید بن عاص، عبداللَّه بن زبیر و عبدالرحمان بن حارث بن هشام) را مأمور این كار كرد. سپس به دلیل مخالفت برخی صحابه هشت تن دیگر را بر این جمع افزود.

در این دوره ریاست املای آیات با صحابی بزرگ پیامبر ابی بن كعب بود. این گروه مصحف ها را از اطراف و نقاط مختلف كشور پهناور اسلامی، جمع كرده و قرآنی را، از بین آنها فراهم آوردند (مشهور به مصحف عثمانی).

سرنوشت مصحف های دیگر

همه مصحف های دیگر به دستور عثمان، سوزانده یا در آب جوش انداخته شد.
 و از مصحف عثمان چند عدد نسخه برداری شد و به همراه قاریان آگاه، به مراكز مهم اسلامی ارسال گردید تا همگان طبق آنها، به تكثیر و تعلیم قرآن اقدام كنند. 
تعداد نسخه های مصحف عثمانی را چهار ، پنج و هفت عدد گفته اند که یک عدد را در مدینه نگاه داشت و باقی را به مکه ، شام ، یمن، بحرین، بصره و کوفه فرستاد ( الاتقان، ص209)

در مصحب عثمانی، چینش سوره ها بعد از سوره «فاتحةالكتاب» عبارت است از:  سوره های طوال ( طولانی) ، سپس سوره های «مئین» (سوره هایی كه غالباًاز صد آیه بیشترند)، آن گاه سوره های «مثانی» (غالباً كمتر از صد آیه) و سپس سوره های مفصلات (سوره های كوتاه قرآن).

1-     برخی معتقدند: این چینش - كه به ترتیب طول و اندازه سوره ها در مصاحف رسمی (عثمانی) وجود دارد در زمان عثمان تنظیم شده است.

2-     اما گروهی نیز بر این باورند كه این چینش به دستور پیامبر اكرم صلی الله علیه وآله و در زمان آن حضرت به وقوع پیوسته است.

3-     گروهی نیز نظریه ای میان این دو برگزیده اند و معتقدند تدوین و چینش سوره ها بعد از رحلت پیامبرصلی الله علیه وآله انجام گرفته، ولی ترتیب برخی سوره ها مانند حوامیم و مسبحات به صورت فعلی، در زمان پیامبرصلی الله علیه وآله نیز مشهور بوده است.

 

پایان قسمت اول 

روش برداشت از قرآن


روش برداشت از قرآن

نویسنده :دکتر تهرانی

تاریخ:دوشنبه 15 تیر 1394-01:55 ب.ظ

 

آیا قران فقط باید بوسیله روایات تفسیر شود؟  و آیا ظاهر قرآن قطع نظر از اینكه بوسیله حدیثی تفسیر شده باشد حجت است و می توان به آن استناد کرد؟

 هر چند این سوال به نظر عجیب است اما متاسفانه در طول تاریخ کسانی بوده اند که این سخنان را گفته اند و به بهانه جلوگیری از تفسیر به رای ، باب تفکر و تدبر  در قرآن را بسته اند و  مدعی شده اند که احدی غیر از معصومین حق رجوع و استفاده و استنباط از آیات قرآن را ندارد. به عبارت دیگر همواره استفاده مسلمین از قرآن باید به صورت غیر مستقیم بوده و با واسطه روایات پیامبر و اهل بیت باشد.

روش برداشت از قرآن                                                          دکتر رضا تهرانی -17/7/93

آیا قران فقط باید بوسیله روایات تفسیر شود؟  و آیا ظاهر قرآن قطع نظر از اینكه بوسیله حدیثی تفسیر شده باشد حجت است و می توان به آن استناد کرد؟

 هر چند این سوال به نظر عجیب است اما متاسفانه در طول تاریخ کسانی بوده اند که این سخنان را گفته اند و به بهانه جلوگیری از تفسیر به رای ، باب تفکر و تدبر  در قرآن را بسته اند و  مدعی شده اند که احدی غیر از معصومین حق رجوع و استفاده و استنباط از آیات قرآن را ندارد. به عبارت دیگر همواره استفاده مسلمین از قرآن باید به صورت غیر مستقیم بوده و با واسطه روایات پیامبر و اهل بیت باشد.

این گروه را اصطلاحا اخباریین می نامند. آنها برای اثبات ادعای خود به اخباری استناد می كنند كه «تفسیر به رأی» را منع كرده است و مدعی اند كه معنی هر آیه ای را در احادیث باید جستجو كرد، و اگر  مثلاً ظاهر آیه ای بر مطلبی دلالت كند ولی حدیثی آمده باشد و بر ضد ظاهر آن آیه باشد، ما باید به مقتضای حدیث عمل كنیم و بگوییم معنی واقعی آیه را ما نمی دانیم.  با این بیان احادیث «مقیاس و معیار»  فهم قرانند و قران بر محور حدیث می چرخد.

در پاسخ به این گروه باید گفت :

1-   اولا معنی تفسیر به رأی كه از آن نهی شده این نیست كه مردم حق ندارند با فكر و نظر خود معنی قرآن را بفهمند، بلكه مقصود ممنوعیت تفاسیر  مغرضانه و براساس هوا و هوس و تحمیل نظرات خود به قران است.

زیرا مگر می شود که خداوند معجزه پیامبر خود را کتاب قرار دهد و آنرا  هدی للناس و مایه هدایت همه جهانیان بنامد آنگاه کسی مدعی شود که معانی کلمات و جملات این کتاب قابل فهم نیست و کسی حق ندارد به ظهور این معانی استناد نماید؟

 2-  ثانیا خود قرآن دستور می دهد كه مردم در آن «تدبر» كنند و فكر خود را در معانی بلند قرآن به پرواز درآورند، پس مردم حق دارند كه مستقیماً معانی آیات را در حدود توانایی به دست آورند و عمل نمایند.  قران می فرماید : افلا یتدبرون القران ام علی قلوب اقفالها ( ایا قران را  تدبر –پی گیری –ایات با تامل نمی کنند یا به دل هایی که قفل هاشان زده شده .) ومی فرماید: افلا یتدبرون القران ولو کان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافا کثیرا.

اگر معانی قران قابل فهم نباشد و یا معانی فهمیده شده قابل استناد نباشد ( و به اصطلاح حجیت نداشته باشند) تدبر کردن در آنها چه ارزشی دارد؟ و یا اینکه گفته شده تدبر اختلافات ظاهری ایات را حل می کند،بدیهی است که اگر ایات درمعانی خودشان ظهوری نداشتند تامل وتدبر درانها  وهمچنین حل اختلافات ظاهری انها به واسطه تامل وتدبر معنا ندارد.

 3-  ثالثا در احادیث زیادی وارد شده كه پیغمبر اكرم و ائمه اطهار فرموده اند برای شناسایی احادیث صحیح ، انها را بر قرآن عرضه کنید و اگر حدیثی از ما روایت شده که مخالف قرآن است بدانید كه ما نگفته ایم، و  آن را دور بیاندازید. پس برعكس ادعای اخباریین، قرآن معیار و مقیاس سنجش احادیث است.

4-  نکته دیگر اینکه قران سند اثبات اصل رسالت پیامبر و معجزه اوست حال چگونه می شود کتابی که می خواهد حقانیت رسالت الهی پیامبر را ثابت کند در دلالت خود مستقل نبوده و نیازمند روایت پیامبر باشد. پس اینکه برخی گفته ا ند درتفهیم مرادات قران به بیان تنها پیغمبر اکرم (ص)یا به بیان ان حضرت و بیان اهل بیت گرامیش باید رجوع کرد سخن قابل قبولی نیست.

پیامبر معلم قرآن است

البته انچه گفتیم منافات ندارد با این که پیغمبراکرم (ص) وائمه(ع)  اولا عهده دار بیان جزئیات قوانین وتفاصیل احکام شریعتند. منتها توجه کنید که این جزئیات عمدتا از ظواهرقران به دست نمی ایند. و ثانیا سمت معلمی معارف  کتاب را دارند. زیرا خود قران می فرماید :

وانزلنا الیک الذکر لتبین للناس ما نزل الیهم. (وفروفرستادیم به تو ذکر-قران –را برای این که انچه نازل شده برایشان بیان وروشن کنی.)

هوالذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلوا علیه ایاته ویزکیهم ویعلمهم الکتاب والحکمه .(خداست ان که درمیان جماعت امی ازخودشان پیامبری برانگیخت که ایات خدا را برایشان تلاوت می کند وآنان را تزکیه می نماید ،وبرایشان کتاب  وحکمت را تعلیم می دهد.)

بر اساس این آیات پیغمبر اکرم (ص)مبین جزئیات و تفاصیل شریعت ومعلم الهی قرآن مجید می باشد.

و بر اساس آیات ذیل ؛

 وما اتاکم الرسول فخذوه وما نهاکم عنه فانتهوا (آنچه را پیغمبر برای شما آورد یعنی امر کرد بگیرید و بپذیریدوآنچه از آن نهی کرد خودداری کنید .)

وما ارسلنا من الرسول الا لیطاع باذن الله  (ما هیچ پیغمبری را نفرستادیم مگراینکه  به اذن خدا اطاعتش کنند.)

دستورات پیامبر و قوانینی که ارائه می دهد باید اطاعت شود.

و براساس آیه تطهیر خداوند اهل بیت را به مرحله خاصی از طهارت رساند و بواسطه این طهارت باطنی تنها آنانند که تمام حقایق قران را لمس می کنند.

(  انما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا  + انه لقران کریم فی کتاب مکنون لایمسه الا المطهرون )

و بر اساس حدیث ثقلین، ائمه (ع) جانشینان پیامبر بوده و تا قیامت از قرآن جدا نمی شوند.

پس اگر اختلافی در فهم آیه ای رخ داد پیامبر و اهل بیت حرف آخر را می زنند و سخنشان فصل الخطاب است  و اگر جزئیات حکمی در آیات بیان نشده بود پیامبر و ائمه آنها را ارائه می کنند.

البته این مطلب منافات ندارد با این که دیگران ( غیر معصومین) نیز روش برداشت از قرآن را از معلمین حقیقی قرآن ( معصومین) بیاموزند و در قرآن تدبر کنند و در حد توان خود از خرمن قرآن خوشه ای برگیرند.

نکته آخر اینکه توجه کنید که آنچه هم اکنون در اختیار ما هست روایات معصومین است نه خود معصوم .

و در بسیاری از موارد در بین این روایات احادیث جعلی و ضعیف و بی سند و خبر واحد وجود دارد و برای بسیاری از آیات اصلا روایتی در دست نیست پس باید با دقت و تدبر در آیات و روایات موجود بکوشیم تا درست ترین تفسیر را از کلام خدا ارائه دهیم.

                                                                                    دکتر رضا تهرانی    -17/7/93

تفسیر چیست ؟ مفسر کیست؟

تفسیر چیست ؟ مفسر کیست؟

نویسنده :دکتر تهرانی

تاریخ:چهارشنبه 24 تیر 1394-11:36 ق.ظ

 

مقدمه

برای تفسیر درست قران و فهم صحیح کلام خداوند نیازمند یکسری علوم مقدماتی هستیم بطوریکه بدون آنها برداشتهایمان از قران، ارزش علمی نخواهد داشت و چه بسا تفسیر به رای محسوب شود.

تفسیر به معنای پرده برداری از مراد و مقصود گوینده است و در تفسیر قران باید بکوشیم تا مراد و مقصود خداوند را از لابلای کلمات و آیات الهی بیرون بکشیم .

پس اگر کسی در صدد تحمیل نظرات خود و پیش فرضهای از قبل آماده به قران باشیم کارمان تفسیر به رای است و رای و نظر خود را به قران تحمیل کرده ایم.

همچنین اگر تدبر و اندیشه ما در قران از یک روش و اسلوب علمی و عقلایی پیروی نکند و یا مقدمات علمی لازم را برای فهم قران فراهم نکرده باشیم باز هم کار ما خطاست و هر چند نیت بدی در دل نداشته باشیم اما تفسیرمان پرده از حقایق قران برنخواهد داشت.

پس از  دیدگاه ما تفسیر به رای و آن تفسیری که خدا و رسول از آن نهی کرده اند تفاسیر مغرضانه و تفاسیر جاهلانه می باشند زیرا منشا گمراهی ها یا جهل است و یا هوای نفس؛«ان یتبعون الا الظن و ما تهوی الانفس»

پیامبر اکرم (ص) در روایتی می فرمایند: هرکس در باره قران بدون علم سخن بگوید جایگاهش در آتش است. (من قال فی القرآن بغیر علم فلیتبّوه مقعده من النار)

و نیز می فرمایند؛ بیشترین چیزیکه بعد از خودم در مورد آن برای امتم می ترسم ، از مردی است که با قران سرکار دارد اما مطالب قران را نادرست و غیر آنگونه که هست به مردم می آموزد.  «اکثر ما اخاف علی امتی من بعدی رجل یناول القرآن یضعه علی غیر مواضعه» (بحارالانوار، 11/92)

-         اما سایر مفسران که به صورت علمی و روشمند، و با رعایت تقوای الهی در آیات قران تدبر و کنکاش می کنند هر چند ممکن است مرتکب خطا هم بشوند اما زحماتشان  شایسته تقدیر بوده و به قدر تلاشی که می کنند پاداش می گیرند.

معنای لغوی تفسیر

کلمه تفسیر بر وزن تفعیل است. لغت شناسان در اینکه ریشه کلمه تفسیر از ماده «فسر» است یا آنکه مقلوب «سفر» است. اختلاف نظر دارند.

تفسیر خواه از ماده فسر یا سفر باشد در نهایت به معنای یافتن و آشکار کردن امری مخفی است.

- میر‌سید شریف جرجانی در «کشاف اصطلاحات الفنون» 2/ 1115 آن را از ماده «سفر» دانسته و می‌گوید: تفسیر به معنی کشف و اظهار است. سفر را سفر می‌گویند زیرا چهره از مسافران و خلقیات آنها بر می‌دارد. زن بی حجاب را «سافرة» می‌گویند. در قرآن آمده است:« وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ مُّسْفِرَةٌ» عبس(80) : 38، یعنی صورتهایی در آن روز نورانی و درخشان است.

- ابن منظور در لسان العرب می‌گوید: تفسیر در لغت، نگاه کردن طبیب به آب را گویند و «تفسرة» ادراری است که پزشکان با دقت در رنگ آن بیماری را تشخیص می‌دهند. پس تفسیر در لغت یعنی یافتن بیماری مریض و نشانه شناسی بیماری و البته هر کس قادر به این کار نیست، لذا پزشکی که با دقت در «تفسرة» می‌تواند بیماری را تشخیص دهد «مفسر» می‌گویند. توضیحات فوق بنا بر آن است که ماده تفسیر، «فسر» باشد.

معنای اصطلاحی تفسیر

در تعریف علم تفسیر قرآن گفته‌اند:

«تفسیر، علمی است که در آن از قرآن مجید، از حیث دلالتش بر مقصود خداوند، به اندازه طاقت بشری بحث و تحقیق می‌شود». (الزرقانی، مناهل‌العرفان 1/470 و 471 و کمالی دزفولی، قانون تفسیر، ص 46)

مفسر کسی است که سعی در برداشتن نقاب از چهره آیات قرآن دارد.

تفسیر در قرآن به معنی «بیان» آمده است:« وَلَا یَأْتُونَكَ بِمَثَلٍ إِلَّا جِئْنَاكَ بِالْحَقِّ وَأَحْسَنَ تَفْسِیراً» فرقان (25) :33.

چرا قرآن نیاز به تفسیر دارد؟

اگر قرآن مجید در کمال فصاحت و به زبان مردم «لسان قوم» و «عربی مبین» نازل شده است، چرا آیات قرآن نیاز‌مند تفسیر است؟

-1-       پاسخ آن است که مخاطب قرآن، انسان است و  لذا قرآن به زبان بشری است و خاصیت زبان  و ادبیات بشراستفاده از فنون ادبی نظیر حقیقت و مجازو استعارات، کنایه‌ها و... است.

-2-       همچنین قران قوانین را برای جامعه بشری و زمانهای مختلف آورده و طبعا برخی از این قوانین مخصوص زمان معینی است و در دوره های بعدی با قوانین دیگری جایگزین شده اند لذا در قران آیات ناسخ و منسوخ ، محکم و متشابه و ... بوجود می آید.

-3-       همچنین کلمات و عبارات قرآن که در عصر نزول قرآن بر مردم آن زمان آشکار بوده با گذشت زمان طبعاً صراحت و وضوح معنای آنها در پرده ابهام رفته است. و مردم عصرهای بعدی از شان نزول و سبب نزول آیات که کمک بسیاری در فهم درست آیات می نماید بی خبرند.

-4-       علاوه بر اینها زبان مردم به تدریج تغییر می کند و بسیار ی از کلمات معانی زمان نزول قران را از دست می دهند به عنوان مثال کلمه صلوه و زکوه در زمان پیامبر یک معنا داشته و در زمانهای بعد حتی در زمان امام صادق علیه السلام معنای شایع آن چیز دیگری بوده است.

-5-         بالاتر از همه اینکه هر قدر گوینده ای بزرگتر و کلام او عمیق تر و پر مغزتر باشد، نیاز به شرح و بسط آن بیشتر است و این مطلب گاهی به خاطر مغلق گویی نویسنده است و گاهی بخاطر عمق زیاد مطلب است.

خداوند متعال قران راطوری نازل نموده که عالم و عامی از آن بهره می برند اما این بدان معنا نیست که همگان در یک سطح از قران استفاده می کنند و قران تنها یک کلاس دارد و هر آنچه یک فرد ساده می فهمد ملاصدرا  هم همان قدر می فهمد!

بلکه قران دارای کلاس های مختلف و لایه های بیشماری است که هر کس به هر مقدار کوشش کند ، بهره بیشتری از معارف بی پایان آن می برد!

پس مفسر باید بکوشد که با ابزار علم و تقوی به لایه های بالاتر قران دست یابد و انان را بازگو کند.

مفسر کیست؟

            نکته آخر اینکه هدف مفسر و تفسیر بیان مقصد و مراد متکلم و گوینده است و هدف اصلی خداوند از نزول قران ، هدایت انسان و تزکیه و تربیت اوست ، لذا مفسری که در تفسیرش به جهات هدایتی و تربیتی قران نپردازد و در پیچ و خم بحث های تاریخی و ادبی و فلسفی گم شود اصلا تفسیر ننوشته است.

و به تعبیر حضرت امام خمینی؛

 «منظور ما این است که مقصد قرآن و حدیث، تصفیه عقول و تزکیه نفوس است برای حاصل شدن مقصد اعلای توحید، و غالباً شراح احادیث شریفه و مفسرین قرآن کریم این نکته را، که اصل اصول است، مورد نظر قرار نداده‌اند و سرسری ازآن گذشته‌اند و جهاتی را که مقصود از نزول قرآن و صدور احادیث به هیچ وجه نبوده، ازقبیل جهات ادبی و فلسفی و تاریخی و امثال آن، مورد بحث و تدقیق و فحص و تحقیق قرار داده‌اند.» (شرح حدیث جنود عقل و جهل)

والحمدلله اولا و اخرا

دکتر رضا تهرانی

۹۳/۶/۱۶

آیا در مفاتیح به حضرت علی علیه السلام توهین شده است؟

 

  • سوال - معنی انزع البطین که از صفات مولا علی (ع) هست دقیقا چیه؟ من تو فرهنگ دهخدا خوندم به معنی شکم بزرگ هست ولی پیامبر(ص) که لقب اینجوری به جانشینش نمیده که!

پاسخ -  در روایات متعددی به حضرت امیرالمؤمنین (علیه الصلاه و السلام) لقب "انزع" و" بطین" اطلاق شده است. ولی مراد معنای ظاهری این کلمات نیست ( چاق و تاس) ، بلکه انزع منظور بریده و خالی از شرک و بطین مراد ، پر و مملو از دانش است. 

 - در کتاب لغت لسان العرب در ماده نزع می نویسد :

+ نزع به معنای خالی بودن دو طرف پیشانی از مو است ... و یکی از صفات علی علیه السلام بطین الأنزع است و عرب خالی بودن دو طرف پیشانی را دوست مى دارد ، و چنین کسى را به فال نیک مى گیرند و غمم را یعنی کسی که پیشانی و پشت گردنش ( بیش از حد معمول) پر مو باشد ،‌ مذمت می کنند و آن را ناخوش دارند و معتقدند کسی که این گونه است ، فردی پست و فرومایه است ... (۱).

+ اما صفت بطین به معنای چاق و شکم دار را در مورد امیرالمومنین و امام الزاهدین چگونه باور کنیم ؟!!
واقعا چگونه ممکن است کسی که غذایش نان و نمک بوده ، چاق و فربه باشد ؟!!

++ در روایات شیعه و سنی "انزع "به معنای جدا شده از شرک اراده شده و بطین هم صاحب علم بسیار:
عَنْ مولانا الإمام عَلِیِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا صلوات الله علیهما قَالَ حَدَّثَنِی أَبِی مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ قَالَ حَدَّثَنِی أَبِی جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنِی أَبِی مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ قَالَ حَدَّثَنِی أَبِی عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ قَالَ حَدَّثَنِی أَبِی الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ قَالَ حَدَّثَنِی أَبِی عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ صلوات الله علیهم قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلوات الله علیه وآله:
یَا عَلِیُّ! إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى قَدْ غَفَرَ لَکَ وَلِأَهْلِکَ وَلِشِیعَتِکَ وَمُحِبِّی شِیعَتِکَ وَمُحِبِّی مُحِبِّی شِیعَتِکَ فَأَبْشِرْ فَإِنَّکَ الْأَنْزَعُ الْبَطِینُ مَنْزُوعٌ مِنَ الشِّرْکِ بَطِینٌ مِنَ الْعِلْمِ.(۲)


- مولای ما حضرت امام رضا صلوات الله علیه از آباء گرامش صلوات الله علیهم از امیرالمؤمنین صلوات الله علیه نقل میکند که رسول خدا صلوات الله علیه وآله فرمود:
یا على! خداوند تو و خانواده و شیعه ات را و دوستان شیعیانت و دوست دوست شیعه تو را بخشید، مژده باد که تو انزع البطین هستى (انزع ) از شرک جدا شده اى و پر از علم هستى ( بطین).

- سبط ابن جوزی از علمای اهل سنت می نویسد :
(ویسمى ( علی علیه السلام) البطین ، لأنه کان بطینا من العلم ، وکان یقول علیه السلام : لو ثنیت لی الوسادة لذکرت فی تفسیر بسم الله الرحمن الرحیم حمل بعیر . ویسمى الأنزع لأنه کان أنزع من الشرک.
تذکرة الخواص ( از منابع اهل سنت ) ـ سبط ابن الجوزی ـ ص ۱۶ ، چاپ مؤسسة اهل البیت علیهم السلام ـ بیروت ، لبنان ـ ، سال چاپ : ۱۴۰۱ ه .ق ،‌ ۱۹۸۱ م .
سبط ابن جوزى می گوید :
از آن رو که باطن علی علیه السلام سرشار از علم بود ، به ایشان بطین گویند . ایشان می فرمود : اگر کرسی درسی برایم می بود در تفسیر بسم الله الرحمن الرحیم برابر یک بار شتر مطلب می گفتم . و از آنجا که علی علیه السلام از شرک بریده بود ، او را انزع گویند.
( اقتباس از سایت پرسمان)


پی‌نوشت:
۱-ابن منظور در ماده (نزع) می گوید :
و النزع : انحسار مقدم شعر الرأس عن جانبی الجبهة ،... وفی صفة علی ، رضی الله عنه : البطین الأنزع . والعرب تحب النزع وتتیمن بالأنزع وتذم الغمم وتتشاءم بالأغم ، وتزعم أن الأغم القفا والجبین لا یکون إلا لئیما ...
لسان العرب ـ محمد بن مکرم بن منظور الأفریقی المصری ،‌ متوفی ۷۱۱ ، ج ۸ ، ص ۳۵۲ ، ماده :‌ نزع ، چاپ اول ، ناشر :‌ دار الصادر ـ‌ بیروت ـ چاپ ۱۵ جلدی .
زبیدی نیز در تاج العروس در ماده ( نزع ) به این مطلب تصریح می کند :
وهو انحسار الشعر من جانبی الجبهة ، ... وفی صفة علی رضی الله عنه : " البطین الأنزع " والعرب تحب النزع ، وتتیمن بالأنزع وتذم الغمم ، وتتشاءم بالأغم ، وتزعم أن أغم القفا والجبین لا یکون إلا لئیما .
تاج العروس من جواهر القاموس ـ محمد مرتضی الحسینی الزبیدی ،‌ متوفی ۱۲۰۵ ، ج۲۲ ، ص ۲۴۵ ، ماده نزع ، چاپ ۴۰ جلدی ،‌ ناشر :‌ دار الهدایة .
نزع به معنای خالی بودن دو طرف پیشانی از مو است ... و یکی از صفات علی علیه السلام بطین الأنزع است و عرب خالی بودن دو طرف پیشانی را دوست مى دارد ، و چنین کسى را به فال نیک مى گیرند و غمم را یعنی کسی که پیشانی و پشت گردنش ( بیش از حد معمول) پر مو باشد ،‌ مذمت می کنند و آن را ناخوش دارند و معتقدند کسی که این گونه است ، فردی پست و فرومایه است ...
همو در ماده (شرص) می گوید :
وفی حدیث ابن عباس : ما رأیت أحسن من شرصة علی هی بفتح الراء الجلحة ، وهی انحسار الشعر عن جانبی مقدم الرأس لسان العرب ج۷ ، ص ۴۶ ، ماده شرص ؛ النهایة‌ فی غریب الحدیث و الأثر ـ‌ ابن أثیر ـ ج۲ ، ص۴۵۹ ، ماده شرص ،‌ ابن اثیر بعد از نقل این حدیث می گوید :
هکذا قال الهروی : هروی نیز چنین گفته است ؛ الفائق فی غریب الحدیث ج۲ ، ص ۲۳۷ ، ماده : ‌شرص ـ محمود بن عمر الزمخشری ، متوفی ۵۳۸ ـ ، ناشر : دار المعرفة - لبنان ، چاپ دوم ، تحقیق : علی محمد البجاوی ـ محمد أبو الفضل إبراهیم .
در حدیثی ابن عباس می گوید :
شرصه ای (خالی بودن دو طرف پیشانی از مو) را به زیبایی شرصه علی (علیه السلام) ندیدم ( دو طرف پیشانی علی علیه السلام که خالی از مو بود بسیار زیبا جلوه می نمود و پیشانی هیچ فردی را به این زیبایی ندیدم) ابن منظور در ادامه می گوید :
شَرصه : به معنای جلحه می باشد و جلحه به معنای خالی بودن دو طرف پیشانی از مو می باشد .
۲- عیون أخبارالرضا علیه السلام، ج ۲، ص۴۷
-- بحارالأنوار (ط-بیروت)، ج ۲۷، ص۷۹
-- بحارالأنوار (ط-بیروت)، ج ۳۵، ص۵۲
-- بحارالأنوار (ط-بیروت)، ج ۶۵، ص۱۰۱
-- إرشاد القلوب إلى الصواب (الدیلمی)، ج ۲، ص۲۵۸

آشنایی با علم رجال

آشنایی با علم رجال

 یکی از بهترین معیارها برای تأیید درستی یا نا درستی یک خبر، بررسی کسانی است که آن را برای ما گزارش می دهند.

این امر باعث می شود، در صورت اعتماد به راویان خبر، یقین انسان به درستی خبر بیشتر شود و بر عکس، در صورت عدم اطمینان به نقل کنندگان، باید به صورت تردید به آن خبر نگریست تا بلکه دلایل دیگری برای تأیید آن یافت شود.

حدیث هم از این قاعده مستثنی نیست، بلکه به علّت مهم بودن جایکاه حدیث، این قاعده باید با دقّت بیشتری عمل شود تا از نقل غیر احادیث به عنوان سخنان معصومین(علیهم السلام) جلوگیری شود.

علم رجال یا علم راوی شناسی

احادیث اهل بیت را باید از دو جنبه مورد بررسی قرار دهیم:

اوّل از لحاظ سند

و دوم از لحاظ متن حدیث.

یکی از علومی که در بررسی سند یک حدیث یعنی تأیید و یا رد راویان آن تأثیر مستقیم دارد علم رجال می باشد.

علم رجال را اینگونه تعریف کرده اند:

عِلمٌ یُبحَثُ فیهِ اَحوالِ الرُّوةِ مِن حَیث اِتّصافِهِم بِشَرائِطِ قَبوُلِ اَخبارِهِم وَ عَدَمِه.

پس علم رجال به بررسی احوال و اوصاف راویان حدیث و بیان اصول و قواعد آن می‌پرازد و به مثابهٔ دانشی کمکی برای علم الحدیث و در نتیجه فقه می باشد.

از علم رجال دو برداشت رایج است:

نخست بیان نام و کنیه و موطن راویان و ارزیابی وثاقت یا عدم وثاقت آنها (اسماء الرجال)

و دوم قواعد و ضوابط کلی‌ای که فقیهان و محققان به وسیلهٔ آنها احوال و اوصاف راویان را با جزئیات موجود در کتاب‌های رجالی می‌یابند.اهل سنت نیز علم رجال را بر مجموعهٔ آگاهی‌هایی چون معرفة الصحابه، جرح و تعدیل، کتاب‌های تاریخ الرجال محلی و کتاب‌های اسماء الرجال اطلاق می‌کنند.

تفاوت علم رجال با درایه

نقد متن و سند 

دانشمندان برای نقد و ارزیابی حدیث معیارهایی را وضع کرده‌اند. برخی از این معیارها به بررسی و نقد سند  حدیث و برخی دیگر به نقد متن حدیث مربوط می‌شوند. لذا می‌توان گفت: روش­های نقد حدیث دوگونه است:

الف- نقد سند محور،  ب- نقد متن محور.

نقد سند محور

در نقد سند محور، از طریق تأمل در احوال راویان حدیث و اتّصال یا انقطاع زنجیره سند حدیث به ارزیابی حدیث می‌پردازند. علومی که محقّق را در این روش یاری می‌کنند عبارتند از:

الف- علم رجال الحدیث؛

ب- علم درایة الحدیث.

تعریف علم رجال

منظور از علم رجال آن­گونه که شیخ آقا بزرگ تهرانی تعریف کرده «علمی است که در آن از احوال و اوصاف راویان حدیث بحث می‌شود، آن اوصافی که در قبول و رّد گفته آنها دخالت دارد(تهرانی، 1403: 10/80).

تعریف علم درایه

منظور از علم درایه آن­گونه که شیخ آقا بزرگ تهرانی تعریف کرده «علمی است که در آن احوال و عوارض مربوط به سند حدیث بحث می‌شود. سند یعنی طریقی که به متن حدیث می‌رسد که عبارتست از تعدادی از افراد که متن حدیث را از یکدیگر نقل می‌کنند و بدین وسیله متن به ما می‌رسد(تهرانی، 1403: 8/54).

تفاوت علم رجال با درایه

در حال حاضر درایه متکفل سند شناسی است، نه متن شناسی و از این جهت موضوع آن با موضوع علم رجال متحد شده است. با این تفاوت که در علم رجال به بررسی وثاقت یا ضعف تک تک راویان پرداخته می‌شود ولی ارتباط آنان با یکدیگر مورد توجه قرار نمی‌گیرد، برخلاف علم درایه که در آن به بررسی چگونگی ارتباط راویان با یکدیگر و در نتیجه اتصال و انقطاع سند پرداخته می‌شود(معارف، 1382: 45).

   نقد ادله نفی نیاز به علم رجال

جایگاه علم رجال

درباره اهمیت و نیاز به علم رجال اختلاف نظر است.

اصولیان با ادله‌ای علم رجال را از مقدمات استنباط حکم شرعی می‌دانند و در مقابل مخالفان که بیشتر اخباریان‌اند، علم رجال را نفی می‌کنند.

پیش از ظهور جریان اخباری، نیاز به علم رجال در میان علمای امامیه مسلم و بدیهی بود. محدثان مقدم مانند برقی، کلینی آثاری در رجال نوشتند.

نفی علم رجال

بر اساس روایت سلیم بن قیس از امیرالمؤمنین(ع) ، پیشینه ارزیابی صدور حدیث بر اساس نقد رجال به زمان حضرت علی می‌رسد.

در روایتی، امام علی(ع) راویان حدیث را به چهار دسته تقسیم کرده‌اند:

روای منافق (کذاب و جاعل)، راوی کج‌فهم، راوی‌ای که ناسخ را از منسوخ باز نمی‌شناسد و راوی ثقه و حافظ و ضابط.  [ کلینی، ج۱، ص۶۲-۶۳؛ ابن‌بابویه، ج۱، ص۲۵۵-۲۵۷.]

 

با اینهمه اخباریان در قرن ۱۱ و ۱۲ نیاز به علم رجال را نفی کردند و محمدباقر بهبهانی (متوفی ۱۲۰۵) به دفاع از این علوم و بازسازی آنها برخاست.

اخباریان با ادعای صحت احادیث کتب اربعه، نیاز به علم رجال را نفی کردند اما اصولیان و به‌ویژه فاضل تونی و محمدباقر بهبهانی در برابر مدعای اخباریان ایستادند و پس از آن مباحث نظری به علم رجال راه یافت. فاضل تونی علم رجال را از علوم مورد نیاز مجتهد می‌داند. استرآبادی و اخباریان این نیاز را رد می‌کنند.

اخباریان دلیل ذکر اسناد را در کتاب‌های معتبر حدیثی، تبرک و دفع ادعای مخالفان بر بی‌اساس بودن احادیث شیعه دانسته‌اند. 

 

  •  اخباریان برای نفی علم رجال دلایلی ذکر کرده‌اند:
  1. صحت احادیث کتب اربعه:

 استرآبادی همه احادیث کتب اربعه شیعه را صحیح می‌داند و لازمهٔ این ادعا بی‌نیازی از علم رجال است. مجلسی اگرچه همه روایات کتب اربعه را معتبر می‌دانست؛ اما بررسی سند را برای حل تعارض احادیث لازم می‌دانست. برخی اخباریان فراتر رفته‌اند و همه روایات موجود در منابع شیعی را قطعی‌ الصدور یا دست‌کم، معتبر دانسته‌اند.

  1. عدم اعتبار دیدگاه رجالیان:

دیدگاه رجالیان، نظر اجتهادی آنان است و برای دیگران حجتی ندارد و نظرشان نوعی شهادت است. این شهادت از آن جهت که حدسی است نه حسی و کتبی است نه لفظی، اعتباری ندارد. اگر شهادت رجالیان بر وثاقت افراد معتبر باشد، شهادت صاحبان کتاب‌های معتبر درباره راویان نیز معتبر است و صاحبان کتاب‌ها در مقدمه بر صحت احادیث شهادت داده‌اند.

  1. نفی غرض علم رجال:

 اگر غرض از علم رجال، حدس و گمان بوده،‌ از اول حاصل بوده و تحصیل حاصل است و اگر مراد علم قطعی است که محصول علم رجال جز شک و گمان چیزی نیست.

  1. تجسس در احوال در علم رجال:

اخباریان جستجوهای رجالی مستلزم بیان عیوب راویان و تجسس در احوال آنان می‌دانند و تجسس در این امور، گناه است.

  1. عدم اثبات عدالت هنگام نقل در رجال:

از دیدگاه اخباریان، آنگاه علم به عدالت راوی ارزش دارد که در هنگام نقل روایت نیز عادل باشد و علم رجال تنها عدالت راوی را -نه عدالت هنگام نقل را- اثبات می‌کند.

  1. اختلاف معنای عدالت در نزد رجالیان:

اختلاف رجالیان در معنای عدالت، موجب عدم اعتماد به اقوال آنان درباره عدالت و عدم‌عدالت راویان است.

  1. نادرستی اعتماد رجالیان به آراء رجالیان متقدم غیر امامی:

گاهی رجالیان به آراء متقدمان غیرامامی استناد کرده‌اند مانند ابن‌عقده زیدی و علی بن حسن بن فضال فطحی و این نادرست است.

 

 

ادله نیاز به علم رجال

در مقابل اخباریان، اصولیان برای اثبات نیاز به دانش رجال دلایلی ذکر کرده‌اند. این ادله برخی مستقل و برخی پاسخ به استدلال اخباریان است.

محمدباقر بهبهانی نخستین بار در رسالة الاجتهاد و الاخبار «احتیاج المجتهد الی علم الرجال» را مطرح کرد. 

ادله رجالیان برای اثبات نیاز به علم رجال:

  1. عدم حجیت همه اخبار آحاد:

دست‌یابی به حکم قطعی در احکام شرعی اندک است. عمل به ظن مطابق آیات قرآن جایز نیست. منبع غالب حکم شرعی روایات است و در میان روایات خبر متواتر اندک است. همه اخبار آحاد حجیت ندارند و برای تشخیص صحت و ضعف اخبار به علم رجال نیاز است.

  1. حرمت افتاء بدون حجت شرعی:

 فتوا دادن بدون حجت شرعی حرام است. ادله تنها خبر ثقه را شرعاً‌ حجت می‌دانند. برای افتاء راهی جز رجوع به اخبار ثقات نیست و احراز وثاقت نیازمند علم رجال است.

  1. وجود اخبار جعلی و وجود جاعلان حدیث:

 آگاهی اجمالی دربارهٔ وجود اخبار جعلی و نیز روایات در باب اخبار مجعول، به ضرورت بررسی احوال راویان حکم می‌کند.

  1. وجود افراد غیرامامی در سلسله سند:

این امر محتمل است که امام در برابر افراد غیرامامی پاسخ‌ را بر اساس تقیه داده باشد، از این رو برای شناخت احادیثی که از سر تقیه صادر شده است، نیازمند به بررسی‌های رجالی است.

  1. اشاره به صفات راویان در اخبار علاجیه:

در روایاتی که برای رفع تعارض احادیث نقل شده‌است، بر صفات و ویژگی‌های راویان تأکید شده است. شناخت این اوصاف موضوع علم رجال است.

  1. اجماع:

عالمان امامیه و عالمان همه مذاهب اسلامی، بر اهمیت علم رجال اجماع داشته‌اند.

 

بهترین و بدترین یاران اهل بیت ؟

بهترین و بدترین یاران اهل بیت ؟

امام باقر علیه السلام به یکی از یارانش می فرماید :

بخدا سوگند كه محبوبترين یارانم نزد من با ورع ترین آنها و فقيه ترین آنها و رازدارترین آنها نسبت به احادیث ماست .

و بدترين و مبغوض ترين اصحابم نزد من ، كسى است كه هرگاه حديثى را بشنود كه بما نسبت دهند و از ما روايت كنند، آنرا نپذيرد و بدش آيد و انكار ورزد و هر كه را به آن معتقد باشد تكفير كند .

در صورتيكه او نميداند، شايد آن حديث از ما صادر شده و بما منسوب باشد، و او بخاطر انكارش از ولايت ما خارج می شود

محمد بن يحيى، عن أحمد بن محمد، عن ابن محبوب، عن جميل بن صالح، عن أبي عبيدة الحذاء قال : سمعت أبا جعفر (ع) يقول :
والله إن أحب أصحابي إلي أورعهم وأفقههم وأكتمهم لحديثنا ،

و إن أسوأهم عندي حالاً وأمقتهم للذي إذا سمع الحديث ينسب إلينا ويروى عنا فلم يقبله إشمأز منه وجحده وكفَّر من دان به وهو لا يدري لعل الحديث من عندنا خرج وإلينا اسند، فيكون بذلك خارجا عن ولايتنا

الكافي ج 2 ص 223 . مختصر بصائر الدرجات ص98 . وسائل الشيعة (آل البيت) ج27 ص 87 . مستدرك الوسائل ج1 ص80

علم چیست؟   علامه کیست؟ 

بسم الله الرحمن الرحیم 

علم چیست؟ 

علامه کیست؟ 


از حضرت ابو الحسن موسى بن جعفر از پدرانش (عليهم السّلام) رسيده كه فرموده: رسول خدا (صلّى اللَّه عليه و آله) بمسجد در آمده ناگاه ديد گروهى گرد مردى را گرفته‏اند فرمود: اين چيست (چه شده است)؟ گفتند: علّامه و مرد بسيار دانائى است (كه گردش را گرفته‏اند) فرمود: علّامه چيست (چگونه كسى است)؟ گفتند: داناترين مردم است به نسب شناسى و نژادهاى عرب و پيشآمدهاى سخت ايشان و بروزگار جاهليّت و شعرها و عربيّت!! 

پيغمبر (صلّى اللَّه عليه و آله) فرمود:

اين دانشى است كه ندانستن اش زيان ندارد و دانستن اش سودى ندارد،

پس از آن آن حضرت (صلّى اللَّه عليه و آله) فرمود:

جز اين نيست علم و دانائى " سه شاخه است:

آيه و نشانه محكم و استوار ( احتمالا عقاید)‏ و فريضه عادله‏ (احتمالا اخلاقیات) و سنّت قائمه ( احكام عملی مورد نیاز) و غیر اینها فضل و برترى است.

عَنْ أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ دَخَلَ رَسُولُ اللَّهِ ص الْمَسْجِدَ فَإِذَا جَمَاعَةٌ قَدْ أَطَافُوا بِرَجُلٍ فَقَالَ مَا هَذَا فَقِيلَ عَلَّامَةٌ قَالَ وَ مَا الْعَلَّامَةُ قَالُوا أَعْلَمُ النَّاسِ بِأَنْسَابِ الْعَرَبِ وَ قَائِعِهَا وَ أَيَّامِ الْجَاهِلِيَّةِ وَ بِالْأَشْعَارِ وَ الْعَرَبِيَّةِ .

فَقَالَ النَّبِيُّ ذَاكَ عِلْمٌ لَا يَضُرُّ مَنْ جَهِلَهُ وَ لَا يَنْفَعُ مَنْ عَلِمَه. 

ثُمَّ قَالَ النَّبِيُّ ص إِنَّمَا الْعِلْمُ ثَلَاثَةٌ آيَةٌ مُحْكَمَةٌ أَوْ فَرِيضَةٌ عَادِلَةٌ أَوْ سُنَّةٌ قَائِمَةٌ وَ مَا خَلَاهُنَّ فَهُوَ فَضْل‏. كافى ج 1 ص 32